|
ياداشت ذيل متن سخنراني است كه توسط محمد هاشم فصيحي درسيزدهم محرم سال 1385 درقريه قره باغي ولايت غزني درجمع پرشور عزاداران آن ديار ايراد گرديده بود و درپايان مراسم تعداد زياد ازعزاداران حسيني امادگي خود را براي اهدا خون اعلام واززنجير زني تيغ دار خودداري نمودند كه درنتيجه، همين حركت زيبا منجر به تاسيس بانگ خون اباعبدالله الحسين در محرم سال1387 دركشور گرديد.
تأملي بر معناي عزاداري
امروز سیزده همین روز از ماه محرم الحرام سال1385 می باشد.سنت معمول درمحیط، وگونه ای عزاداری مرسوم دربین ما وشما این است که، دراین روز تقریبا پایان مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام اعلام می گردد. جا دارد ازهمه مبلغین دینی، واعظان، سخنوران وشما عزاداران، پیران ،جوانان، زنان ومردان که با تمام همت تلاش نمودید تا عزاداری امام را به گونه ای مناسب اجرا نمائید، کمال تشکر وقدر دانی را داشته باشم. حال که پایان این مراسم ویادرواقع مراسم اختتامیه عزاداری امام را داریم انجام می دهیم، زیبا ست که یک بارديگر به حقیقت عزاداری توجه نمائیم وبعد از شناخت درست معنای عزاداری، به عمل خود وآنچه را بنام عزاداری انجام داده ایم نگاهي بیافگنیم که چه مقدارباروح عزاداری مطابقت داشته وکدامین عناصر برجسته عزادری را داشته ،ویاکدام عنصر اصلی عزاداری را فاقد بوده، وبعد ما، چه تغییرات را درعملکرد خود نسبت به قبل از عزاداری احساس می کنیم .سزوار است برای یک عزادارهدفمند که چنین محاسبه ای راداشته باشد. خوب خواهد بوداگرمروری داشته باشیم به سیرتاریخی تکوین نهضت خون بارامام حسین(ع): درواقع نهضت امام باولادت آن حضرت آغازمی یابد وگویا او عجله داردبرای اجرای این رسالت عظیم، راه را که به طور معمول ابناء،بشر درمدت نه ماه می پیمایند او در ششماه پیمود. این یکی ازنادر ولادت ها ایست که تاریخ سراغ دارد ،که جنین ششماهه شانس حیات را داشته باشد.(1) شش ماه دررحم مادرش زهرا ماند وبعد از ولادت، شش سال درکنار جدش پیامبرخداوند(ص) زندگی نمود یعنی ولادت آنحضرت طبق گزارش مشهور مورخین، سوم شعبان المعظم، سال چهارم هجری بوده است دربیست و هفتم صفر(دوازده هم به قول اهل سنت) سال یازدهم هجری تاریخ وفات پیامبر بزرگواراسلام(ص) را ثبت کرده اند.این شش سال از بهترین دوران زندگی آن سبط نبی بود. اودراین شش سال درکمال ناز ونعمت سپری نمود، دردامان پرمهر مادرمهربانی چون زهرا ،درآغوش پدربی مانندی، چون علی علیه السلام ودر کناربابای بزرگوار چون پیامبر خداوند خاتم رسولان الهی ودرخانه ای که محل نزول مقرب ترین ملک خداوند« جبرئیل امین» بود ،زندگی نمود اودراین دوران درخانه ای بود که ازنظر اقتصادی خیلی درمضیقه نبودوزندگی معمولی وقابل قبول داشتند وازنظر موقعیت اجتماعی، در عالی ترین سطح قرار داشت واز نظر معنوی درخانه ای وحی تربیت می یافت .برای عظمت امام حسین دراین دوران همین بس که روزی نبی گرامی اسلام(ص) با جمع از اصحاب ازکوچه ای عبور می نمودند، دیدند که جمع ازکودکان مشغول بازی ومخصوصا شتر سواری اند وقتی چشم امام به جدبزرگوارش افتاد صدا زد:« بابا من شتر ندارم.» حضرت رسول گرامی اسلام(ص) دست هایش را به زمین قراراداد وحالت شتر را به خود اختیار نمود، فرمود: نوردیده ای بابا این هم شتر! شاید همه ي صحابی ازاین اقدام پیامبر حیرت زده شدند وحق هم داشتند آخر اوآخرین فرستاده خداوند(ج) برای هدایت نسل بشری بود، حال این کودک چه قدر،باید قدرمند وعزیز باشد که آخرین رسول خداوند خود را شتر اوقراردهد؟ حسین آمد به پشت پیامبر(ص) سوار شد، صدا کرد بابا شتر ديگران به صورت ناهموار راه می رود وشتر من به صورت آرام. پیامبر حرکت خود رابه گونه ای حرکت شترتنظیم نمود. آنگاه امام حسین صدا کرد بابا شتر ديگران صدای مخصوص دارد، وپیامبر(ص) صدای شتر را،ازخود درآورد.این است موقعیت ا مام حسین دراین دوره ي شش ساله. پایان این دوره، هم زمان است با پایان دورۀ خوشی های امام حسین علیه السلام. دوره دوم زندگی امام که دوره ي اندوه وغصه خوردن است؛ با وفات پیامبر بزرگوار اسلام در 28 صفر سال 11 هجری قمری آغاز می یابد، بعد ازنبی گرامی اسلام(ص) ،ديگر خانه علی آن حرمت وقداست گذشته را ندارد صحابی، بدون اذن ودق الباب وارد خانه می گردند. علی است وزهرادنبال مطالبۀ حقوق ازدسترفتۀ خود شبانه پشت دروازۀ صحابی و... زمانی زیاد نگذشت که این باردرسوگ مادرمهربان خود نشست ديگر خانه علی بیشترشباهت به یک غمخانه داشت تا یک خانه که مرکز خوشی وآرامش روحی باشد. بیست و پنج سال ديگر را درکنار پدرش علی بود وانزوا ومحرومیت پدر را باعمق جان خود لمس می نمود،- البته دراین مدت امام حسين «ع» دربعض از جنگ ها وفتوحات شرکت داشت.- (2 ) بعدازبیست و پنج سال،هم زمان با رسیدن علی علیه السلام به خلافت، فتنه های کور دردنیای اسلامی رو نما گردیدکه امام حسین دراین دوره به عنوان یک سرباز، خود درنبرد با ناکثین،مارقیین وقاسطین شرکت داشت ورشادت های نمایانی را با پیکارجوئی دلیرانه که همواره در رکاب پدرش قرارداشت از خود به یادگار گذاشت .(3) گرچه این دوره، پنج سال دوام یافت اما به اندازه کل دوران ایجاد حکومت اسلامی، حادثه وماجرا داشت.درآخرین لحظات این دوره ، شهادت پدررا شاهد گشت ،گویا با گذشت هر روز، زندگی بر امام سخت وسخت ترمی شد.زمان طولانی نپائیدکه،بعد ازدیدن ناجوان مردیها وتعهد شکنی هائی مردم کوفه، روزی درسوگ شهادت برادرش امام حسن(ع) نشست وشاهد بی حرمتی های که نسبت به جنازه برادرش صورت گرفت گردید. سومین دوره زندگی امام که از جهات بسیار مهم است درست ازهمین تاریخ شهادت برادرش هفتم یا هجدهم صفر سال 50 هجری قمری شروع می گردد، چه بعد از برادر، مستقیما امامت الهی به اوتعلق می گيرد واو باید شخصا نسبت به سرنوشت امت اسلامی تصمیم بگيرد، که این کار به نوبه ای خود کار مشکل بود، از یک طرف امت اسلامی به طور کلی مسیر انحرافی را انتخاب نموده بود به گونه ای که امر به معروف ونهی ازمنکردراجتماع آنروز خريداري نداشت وبدين گونه مؤثریت خود را ازدست داده ودستگاه خلافت ديگر گوشش به وعظ واندرزدر قالب امر به معروف ونهی ازمنکر بدهکار نبود. واز طرفي خلافت به یک قدرت استبدادی که تقریبا بر تمام امت اسلامی تسلط داشت تبدیل شده وهیچ یک از افراد امت اسلامی را توان مقابله ورویا روئی با دستگاه خلافت نبود؛ یا اصولامصيبت رادرک نمی کردند ویا اگر آنرا را می دیدند جرأت اعتراض رانداشتند. امام حسین علیه السلام به نظر بنده در ده سال که بعد از شهادت برادرش گذشت بعلاوه ای پایبندی به معاهده که از طرف برادرش با معاویه امضا شده بود -علی رغم اینکه معاویه عدم پایبندی خود را به مفاد معاهده اعلام کرده بود.( 4 ) - لحظه اي از انجام امر به معروف ونهی از منکر کوتاهی نکرد، برنامه ریزی دقیق وکاملا حساب شده ای را برای اجرا ی نهضت خونین خویش طراحی نمود.آنچه مهم است اینکه بر خلاف آنچه معمولامبلغین درایام محرم بیشتر به نقش نیروی غیبی وامثال آن توجه دارند، درنهضت امام نقش اندیشه بشری بسیاربرجسته و نمایان است ودراین نهضت از معجزه ،قدرت غیبی ،علم لدنی وبه طور کلی ازنیروی خارج ازقدرت بشری استفاده نگردیده، چه دراین صورت نهضت امام به ظاهر نیزبه پیروزی می رسید،برای اینکه هیچ نیروئی برقدرت خداوند غالب نمی تواند بشود (ان الله علی کلشیئ قدیر). به همین دلیل هم هست که نهضت امام به عنوان یک الگوی اصلاح گرایانه وشمع برافروخته شده، برای هدایت تمام انسانها، در تمام اعصارمطرح است. و به تعبیر پیامبر گرامی اسلام «ص» :(ان الحسین مصباح الهدی وسفينةالنجاة) امام ده سال برای اجرای درست ومثمرنهضت خویش اندیشیده بود تا درکمترازده روز آن برنامه اصلاحی را عملی سازد.طبق آنچه از روایات استفاده می شود، امام(ع)، زمان ومکان اجراي نهضت خودرا قبلا مشخص نموده بود.حتی نحوه ای اجرای رول ونقش هریک از اصحاب ویاران واهلبیت خویش را نیز مشخص کرده بود.(5*) چهارمین دوره زندگی امام که درواقع باآغازنهضت امام به صورت نمایان همراه هست، ازنمیه ای رجب سال شصت هجری آغاز می گردد:(5) معاویه مرده است والی مدینه(ولیدبن عتبه) مأموریت یافت تا ازامام برای یزیدبیعت بیگیرد، تعداد ازصحابی پیامبر از بیعت با یزید سرباز میزدند، من جمله امام(ع). ولید، امام حسین علیه السلام را شبانگاه دردارالاماره خواست واز اوتقاضا نمود تا با یزید بیعت نماید وامام علیه السلام موضع خود را اینگونه اعلام داشت:«ایها الامیر انا اهل البیت النبوة ومعدن الرسالة ومختلف الملائکة ومهبط الوحي بنا فتح الله وبنا یختم ،ویزید رجل شارب الخمر وقاتل النفس المحترمة معلن بالفسق ومثلی لا یبایع مثله ولکن نصبح وتصبحون وننظروتنظرون أینا(اننا) احق باالخلافة والبيعة.»(6 ) مروان بن حکم فردای آنروزبا امام درخارج منزل ملاقات نموده گفت:« خوب است که بایزید بیعت کنی:(فإنه خیر لک فی دینک ودنیاک.) امام فرمودند: ((انا لله وانا الیه را جعون وعلی الاسلام سلام اذا بلیت الامة براع مثل یزید ولقد سمعت جدی رسول الله(ص) یقول: الخلافة محرمة علی آل ابی سفیان فاذا رأیتم معاوية علی منبری فابقروا بطنه وقد رأه اهل المدينة علی المنبر فلم یبقروا فابتلاهم الله بیزید الفاسق.(7) ازاین فرمایشات امام بخوبی استفاده می شودکه امام نگرانی شدید نسبت به انحراف به وجود آمده درامت جد خویش دارد، انحرافي که ديگر نادیده گرفتن آن بمعنای نابودی کامل ومحو مکتب اسلام است. به هرقیمت باید بااین انحراف مبارزه نمود لذاامام مدینه را روز بیست هفتم رجب سال 60 ه ق درحال ترک نمود که این آیة را به زبان جاری می نمود:«فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین.» و در برابر پيشنهاد بعض نزديكانش مبني بر رفتن از بيراهه فرمود:(لا والله لا افارقه حتی یقضی الله ماهو قاض.)(8) نه بخدا سوگند مسیرعمومی را ترک نخواهم کرد تا خداوند خواسته خودرا تحقق بخشد. امام 95 روز- از سوم رمضان تا هشتم ذی الحجه- رادرمکه ماندو با چهره های برجسته ای ازامت ملاقات نمود. اوضاع دنیای آن روز اسلام را تحلیل وبررسی می نمود وانحراف عظیم به وجود آمده درامت اسلام را خطرناک دیده وسکوت دربرابر آن را ناروا شمرده، وظیفه آحاد امت اسلامی رامبارزه با انحراف موجود دانسته وخود نیزبرای این مبارزه آمادگی کامل خودرا برای همگان اعلام میداشت.اطلاعات که امام از وضعیت وشرائط زمان بدست آورده بود،چنین نشان میداد که دستگاه خلافت دربرابر تصمیم های امام بی تفاوت نیست وطرح ترور امام را، آنهم درمکه محل مقدس وامن برای همه حتی برای حیوات وجانیان، ریخته است. لذا امام برای حفظ حرمت حرم واینکه ازریختن خونش باید کمال بهره برداری را نماید اگر او و یارانش به شهادت رسید باید موجبات بیداری امت اسلامی ورسوائی انحراف کننده گان را فراهم سازد. در هشتم ذی الحجه سال شصتم هجری بود که هم زمان با خروج حاجیان ازمکه به سوی عرفات ، امام ازانجام فریضۀ حج صرف نظر نمود وبه عمره ای مفرده بسنده کرده و عازم عراق گردید.(9)مطابق روايات مشهور دردوم محرم بود که وارد سر زمین کربلا شدوانجام شد آنچه را امام طراحی کرده بود با تمام جزئیات وزیبائی آن. تمام آنچه را تا حال یاد آوری کردیم به عنوان مقدمه بود برای اینکه درذهن مان یک مرور اجمالی از سیر تکوین نهضت امام داشته باشیم.(10) آنچه مربوط به عرائض امروزی ام می گردد از این قسمت به بعد است : امام برنامه طراحی شده ای خویش را انجام داد اساسی ترین هدف امام نجات امت از انحرافی بودکه درآن قرار گرفته بودند «اصلاح انحرافات اجتماعی.» حال امام به شهادت رسیده است وزینب به عنوان کاروان سالار امام انجام وظیفه می نماید، بهترین الگو برای ما درعصرحاضراقدامات زینب است. به قول معلم شهید شریعتی: (آنان که رفتند کار حسینی کردند آنان که مانده اند کار زینبی کنندوالا یزیدی اند) چه اینکه کار که ما انجام می دهیم (عزاداری) تأسی به زینب است. خوب دقت کنید تا به وظیفه خود به درستی اطلاع یابید: زینب دقیقا بعد از شهادت برادران وباقی عزیزان خود ديگر یک زن رقیق القلب نیست که کارش تنها گریه کردن باشد، بلکه او مانند یک انسان مسؤل ،مسؤل یک قهرمانی بی نظیر تاریخی عمل نمود، اشک خود را قطع كردوتمام تدابیر امنیتی، حفاظتی را برای اطفال واهلبیت برادر درنخستین گام بعد ازتفکرعمیق درنظر گرفت، این بود که اطفال وایتام برادررا دریک خیمه جمع نمود تا نگهداری آن آسان تر گردد(11)، به غیر از زین العابدین که در یک خیمه ای جداگانه قرار داشت. اورهبری اسیران را به عهده گرفت، شب یازدهم محرم سال شصت یکم هجری پاسبانی خیام برادر راهمراه با خواهرش ام کلثوم انجام داد. طبق بعض روایات نیمه های شب بود که سیاهی رااز جانب قتلگاه مشاهده نمود وضعیت اش منقلب شد خطاب باسیاهی صدا کرد نزدیک میا! این خیمه گه به حسین بن علی(ع) تعلق دارد این هاغیر ازمن سر پرست ندارند بعضا حجاب مناسب ندارند، شمارا به مادرم زهرا سوگند می دهم که ازاین نزدیک ترنشوی، اگر ازاین نزدیک تر گردی بخدا قسم که شما را نفرین می کنم ،این بود صدایی را شنید که شبیه به صدای مادرش بود ،دقیق شد شنید که می گوید دخترم نگران نباش منم، مادرت زهرا نمی دانم ديگر چه اتفاق افتاد... بسیار طبیعی بود که زينب بعد ازشهادت برداران وباقي عزيزان خود خواهان دفن وعزاداری برای برادرران وديگر عزیزان خود گردد ولی برای او،چنین اجازه داده نشد!!(.12) خوب است دراینجا معنای عزاوعزاداری راتوضیح دهم. دقت به معنای این واژه نیز،مارابرای ادای مسؤلیت ورسالت مان یاری می کند وهم طرز نگاه مان را به عزاداری اصلاح مي نمايد: لغت «عزا» درزبان رائج فارسی به صورت های ذیل استعمال می گردد: 1- عزا بمعنای تسلیت دادن وتسلیت گفتن 2 -عزا بمعنای سوگواری نمودن، سوگ وماتم 3-عزا بمعنای شکیبائی ومخصوصا شکیبائی درمصیبت 4-عزا بمعنای نوحه خوانی ومرثیه سرائی الف - معمولا ازعزاوعزاداری همین معانی اراده می شود، ومراسمي که رائج دربین ما وشماومحیط مان است نزدیک به همین معانی است. برداشت که از عزاداری داریم نیز چنین است که گویا امام حسین به عزاداری ما بیشتر نیازمند است تا ما به عزاداری اما م حسین ،گویا می خواهیم با این کار های خود امام حسین را ممنون خود بسازیم که ما چنین شاه کاری نموده ایم، که بعد ازچهارده قرن یادت ،نامت وخاطره ي نهضتت، رازنده نگهداشته ایم . واین احسان را نیزبه صورت قرض الحسنه ای دوام دار می گذاریم ومتعاقبا از امام انتظارداریم که فردای قیامت مارا ازیاد نبرده وشفیع گناهان مان گردد.این طرزتلقی ازنهضت امام، پیامدهای بسیارمنفی دارد، مارادرکارهای روزمرۀ مان بسیار جسوروبی باک می سازد ،لذا درعمل کرد روزانه خود از انجام خیلی ازگناهان نیزبیم نداریم؛چون تصور ما این است که امام حسین « ع» ما را شفاعت خواهد کرد . ما باید هم طرزتلقی خود را ازعزاداری اصلاح کنیم وهم معنای دقیق عزاداری راکه باروح نهضت امام سازگاری داشته باشد دریابیم. باید بپذیریم که نهضت امام حسین به عزاداری ما احتیاج ندارد محتوا وعناصر بی نهایت کار آمد،مفید وسازنده در نهضت امام وجود دارد، که نه تنها موجب بقا بلکه موجب شکوه وسربلندی واوج آن می گردد. تازه ما با بعضی ازحرکات حساب نا شده خویش، بسا انحرافات که روح نهضت امام از آن متنفراست به وجود آورده ایم.این ما هستیم که احتیاج به عزاداری داریم، وباید برای مشکلات شخصی مان، مشکلات اجتماعی مان، انحرافات وكژانديشهاي نازوک وحساب شده که از طرف دشمنان مکتب ودیانت ، برای مامخصوصا برای نسل جوان ما برنامه ریزی شده وهر روز حرمت ها ومرزقداستهای مکتبی مذهبی را درمی نوردد،برای این همه ازنهضت امام راه حل پیدا کنیم. ب - به معنای واقعی ودقیق عزاداری توجه نمائیم. عزا یک لغت عربی است این واژه درزبان عربی به معانی ذيل استعمال گردیده: 1- عزا ازریشه ای(عزّ یعزّعزّاوعزّةً وعزازة) به معنای قدرت وضد ضعف است 2- عزابه معنای نادر،نایاب، بی نظیر،یاکم نظیر،نیز استعمال گردیده، عرب، هر گاه چیزی نایاب، یا کم یاب گردد می گویند:(صارالشیئ عزیزا اوعزّاً،قل فکاد لايوجد) 3- عزابه معنای عزت وعظمت وشرافت نیز بکاررفته شخصی هر گاه صاحب عظمت وشرافت گردید عربها می گویند: صارالرجل عزیزا(العزّ خلاف الذل) 4-این واژه بمعنای سختی ومحکمی نیز بکار رفته است.(صعب فکاد لا یقوی علیه)(13) باتوجه به معانی فوق ؛عزا وعزاداری یعنی اینکه: ما دراین ایام اقداماتی بایدانجام دهیم که موجبات قدرت مارا هم به صورت فردی وهم به صورت اجتماعی فراهم سازد وضعف های مان را ازمیانبردارد. طبیعی است که کسب قدرت ونیرو،یک توانمندی است وکمال ،این فرع براین است که اول ما نقاط قوت خود را بشناسیم ونقاط ضعف مان را نیز شناسائی نمائیم آنگاه درسدد اصلاح نقاط ضعف خود برآیم وبرنقاط قوت خود بیافزائیم. عزا وعزاداری یعنی اینکه: ما چنان یک حرکت زیبا، نادر و نایاب را انجام دهیم که موجبات غبطه جوامع انسانی رافراهم سازد. حرکت سازنده ،مفید ومؤثرکه نظیر آن درجوامع انسانی وجود نداشته باشد.نه اینکه درایام عزاداری وبنام عزاداری کارهای انجام دهیم که آن کارها دلیل بربی فرهنگی وعقب افتادگی ما بحساب آید. عزاوعزاداری یعنی اینکه: مادرایام محرم چنان اقدامات را انجام دهیم که موجبات عزت،عظمت شرافت وبزرگی مان را فراهم سازد کاری انجام دهیم که زمینه های،عزت، عظمت وشرافت خود مان وجامعه ای مان بلکه دنیای اسلام رافراهم سازد وامت اسلامی راازذلت رهائی بخشد. عزاوعزاداری یعنی اینکه: ما خود مانرا وجامعه مان را چنان مستحکم سازیم که هیچ نیروی قدرتمندی درما نفوذ نکند ودشمن اصولا نا امید از نفوذ وتسلط برجوامع اسلامی گردد؛نه اینکه بنام عزاداری کاری انجام دهیم که خود مان بنیانهای مستحکم مکتبی ومذهبی خود رابه سستی،پوچی وبی محتوائی سوق دهیم ،نه اینکه اقدامات رادرموسم عزاداری ترویج نمائیم وازآن حمایت کنیم که بی فرهنگ ترین انسانها به ساده گی بتواند بر آن خورده گیرند وبه عنوان استهزاءبه رخ مان بکشانند. آیا ما براستی درایام عزاداری چنین اقدامات راانجام میدهیم یانه ؟عزاداران ما مشغول تمرین چنین اقدامات هستندیانه ؟آیاروحانیت ما چنان موضوعاتی را مطرح می سازند که ما رادرراستای چنین اهدافي رهبری نماید ومارا در رسیدن به اینگونه اهداف نزدیک سازد؟!آیا نوحه خوانان مضامینی را به خوانش میگرند که درجهت ایجاد چنین روحیه ای کمک نمایدوآنرا تقویت نماید؟ دوستان ،عزیزان، برادران،مادران،وعزاداران ! معنای درست عزاداری همین است .دقیقا بخاطرهمین معنا، است که ما مأمور به اقامه عزاداری گشته ایم . هیچ توجه دارید که واژه ها وکار بردآن درفرهنگ مذهبی ما باروپیام معنی داری، دارد ما درفرهنگ مذهبی خودمی بینیم که در چند مورد محدودکلمه ی «اقامه» بکار رفته است : یکی درمورد((نماز))همگان مأمور به اقامه نماز گشته ایم، وزیبا خواهد بود اگر یاد آوری نمایم اقامه نماز است که اثر دوری از فحشاء ومنکررا بار می آورد، نه خواندن نماز. ولی ما متأسفانه به طور دائمی نماز را می خوانیم وهیچ گاه همت اقامه آن راننموده ایم، حتی علماء دین ما آنان که صاحب فتوایند واز صلاحیت با لا ی علمی بهره مند اند، بنده بر نخرده ام که شرائط اقامه نماز کدام است آنچه دیده ام وشنیده ام گفته اند که شرائط نمازخواندن چنین است ودریک کلمه مارا امر به خواندن نماز نموده اند نه مأمور به اقامه نماز. دومین مورد ی که این واژه به کار رفته است در باره ی اقامه ی حدود است سومین مورد که این واژه درفرهنگ دینی ما بکار رفته است اقامه عزادری سروروسالار شهیدان حسین بن علی(ع) است آنچه را که ما مأموریت داریم اقامه عزاداری است نه خواندن ومرثیه ولی متأسفانه آنچه را تا کنون درعمل انجام داده ایم خواندن مرثیه بوده است وآنچه ترک شده است اقامه عزاداری است. اقامه ی عزاداری یعنی اجرای دقیق محتوای نهفته در واژه ی « عزا» که قبلاً یادآوری نمودیم. خوب است که برای صحت گفته هایم اقدامات اولین عزادار امام حسین علیه السلام را مورد توجه قراردهیم که میتواند بهترین، نه بلکه منحصر به فرد ترین الگوی عزاداری صحیح باشد وآن اقدامات زینب است: قبلا یاد آوری نمودم که اولین تصمیم زینب اندیشیدن تدابیر حفاظتی برای ایتام برادر بود. زینب وقتی اجازه دفن وعزاداری نیافت ومجبور به حرکت بسوی کوفه شد، اوهمانند یک مدیرلایق رهبری جمع پریشان حال،داغ دیده ،اطفال وزنان مصیبت باررا به عهده گرفت، به موقع برای آنان آب ونان مورد ضرورت شان را فراهم می نمود که این کار باتوجه به وضعیت که اهلبیت مام حسین علیه السلام داشتند کار آسان نبود واز خوردن غذاهای که برای اهل بیت مجاز نبود(مانندصدقات) جلوگیری می نمود این نیز کار جان سوزوطاقت فرسائی بود، چه اینکه نگه داشتن یک عده اطفال گرسنه ازخوردن غذا کاریست مشکل اما رسالت زینب ایجاب مینمود، برخورد حیرت انگیز بامردم کوفه، ایراد خطبه ای تاریخی زینب درکوفه درراستای حمایت از اطفال واهلبیت برادر،تبیین اهداف نهضت عظیم ورستاخیز بی نظیرآن، رنج ومصائب مسافرت طولانی شام، ورود اهلبیت به آن گونه ي دلخراش دربازارشام، ایراد خطبه در مجلس یزید، محتوای حساب شده خطبه ،سپری نمودن ایام طولانی درخرابه شام اینها همه کار یک عزاداربه معنای واقعی کلمه است. تازه این همه مقدمه است برای عزاداری وهنوز عزاداری شروع نشده است بعد ازاین همه رنج است که که زینب زمینه ای عزاداری را فراهم مینماید . یزید، بودن اهلبیت را درشام مناسب به وضع خود نمیدید، لذا به ظاهراز آنچه در کربلا انجام یافته بود اظهار ندامت وپشیمانی نمود ومسؤلیت تمام کارهای انجام شده را به عهده عمربن سعد وابن زیاد گذاشت وخود را تبرئه نمود. یزید ازنظر روانی موقعیت اهلبیت را به خوبی ارز یابی کرده بود ومیدانیست که از پیشنهاد او، مبنی بررفتن به سمت مدینه استقبال خواهند نمود، لذا علی زین العابدین را خواست واین موضوع را با امام مطرح نمود، طبیعی بود که مورد پذیرش امام قرار بیگرد امام آمد پیشنهاد یزید را با عمه اش زینب درمیان گذاشت زینب ديگر یک زن عادی نیست اورهبر کاروان اسیران برادر است، باید تمام هوشیاریهای لازم را برای بهره برداری از شهادت برادر ویارانش بنماید، اودریافت که زمینۀ عزاداری برای برادر وباقی یارانش فراهم گشته واین خواست قلبی اوبود لذا برای فرزند برادرش علی زین العابدین پیشنهاد داد که برود با یزید بگوید که ما تا هنوز برای عزیزان خود عزا داری نکرده ایم اجازه دهید تا برای آنان اقامه مراسم عزاداری نمائیم. علی آمد پیشنهاد عمه اش را با یزید در میان گذاشت او نیز قبول کرد، این باريکی را یزید _ علی رغم اینکه انسان سیاست مدار ومردزیرکی بود _ کاملا متوجه نشده بود. زینب نیز کاملا وضعیت شام را بررسی کرده بود او میدانیست که مردم شام تحت تأثیر تبلیغات دربار خلافت اموی قرار دارند. میدانید که شام بعد از حیات نبی گرامی اسلام ودرعهد خلیفه دوم، اسلام آورده بودند. آنان ازمحتوای اسلام ناب اطلاع چندان نداشتند مخصوصا مردان که مورد توجه بیشتر خلافت بود، معاویه، اسلامی را که دوست داشت برای آنان تبلیغ نموده بود یا به عبارت بهتر، به آنان، آموخته بود. وزنان در آن روز گار در میان اعراب چندان مورد توجه نبود از این رو ضمیر آنان تا حدی خالی از هرگونه تبلیغ بود تنها بنام اسلام آشنا بودند ،به همین خاطر زینب بیشتر از طبقه زنان دعوت کرد که در مراسم عزداری شرکت نمایند مراسم عزاداری برای اولین بار توسط زینب آنهم درشام منعقد گردید اين قسمت خیلی نکته ای مهم است ،چون اولین عزاداری توسط اولین عزادار، زینب بزرگ قهرمان کربلا برگزار گردید .(14) زینب وعلی زین العابدین دراین مراسم بیشتر به معرفی خود وانتساب شان به پیامبر خدا توجه نمودند، ومردم شام را از این واقعیت با خبرساختند واسلام واقعی را برای مردم، مخاطبان وحاضران درمحفل بیان کردند. پس عزاداری یعنی شناخت امامت. بناءبراین بایددرایام عاشورا كاري کرد که حقیقت امامت را بیشتر بشناسیم ودشمنان اسلام راستین را به امت معرفی نمائیم وزمینه رسوائی آنان رافراهم سازیم نه اینکه حرکات انجام دهیم که موجبات سبکی وشرمساری وبی فرهنگی ما را فراهم سازد. مثلا خون که بهترین سرمایه حیات انسان است آنرا درعشق امام به مفت به خاک بریزیم بدون اینکه از ان هیچ بهره بیگریم آیا روا است که جوان عزادار قرن بیست ویک ازبهترین سرمایه ای زندگی خود هیچ بهره ای را نگیرد وان را به خاک بریزد؟! کار ي که یک کودک ،کم تر به آن اقدام می کند. بنده عرضم این است که زنجیر زنی به صورت که موجب صدمه به جان آدم گردد حرام است به فتواي همه ي فقها وکمتر ازان هم کار بدون فائده وهدف است وبرمسلمان عاقل روا نیست که بنام عبادت کار بدون منفعت راانجام دهد. خون دادن نیز جزء عزادری نیست، نه یک امر واجب است ونه بذاته یک امر مستحب است ولی اگر به روح قیام امام حسین وعزاداری آن توجه نمائیم، خون دادن برای رفع نیازمندی های موجود درامت اسلامی یقینا تقویت جامعه اسلامی است وعزاداری همین است .
منابع و مآخذ : 1. روضه الشهداء ص 190 منتهی الامال و اعیان الشیعه به نقل از تحقیق و پژوهش در تاریخ زندگی امام حسین اثر محمد اسحق اخلاقی 2. تحقیق و پژوهش در تاریخ زندگی امام حسین «ع» ص 250 3. امام حسین و ایران ص 25 اثر کورت فشلر 4. نقش عایشه در تاریخ اسلام جلد سوم ص 120 ابن ابی الحدید ج4 ص 16 5. تحقیق و پژوهش ص285 5*زندگانی چهارده معصوم-حسین عماد زاده ص635 تحقیق وپژوهش درتاریخ زندگی امام حسین ص291 6. مدرک سابق ص 289 7. زندگانی چهارده معصوم ص635 سوگ نامه آل محمد-محمد اشتهاردی ص166 تحقیق وپزوهش درتاریخ زندگی امام حسین ص291 8. زندگی چهارده معصوم ص635 9. سوگ نامه اهل و بیت ص197 10. تحقیق وپژوهش درتاریخ زندگی چهارده معصوم ص481 11. مدرک سابق ص695 12. مدرک سابق ص708 13. المنجد ذیل واژه (عزا) 14. تحقیق وپژوهش درتاریخ زندگی امام حسین ص802 -803
+ نوشته شده در شنبه پنجم دی 1388ساعت 4:51  توسط علی جان زاهدی
|
ویژگیهای قیام امام حسین (ع)
قیام امام حسین (ع) دو مشخصه بارز دارد : الف – عزت طلبی ب – مظلومیت مهمترین عامل مظلومیت امام حسین (ع) را باید در بر هم خوردن وضعیت و جایگاه منطقی مقوله های "مردم " ، «حکومت » و «ثروت های عمومی » جستجو کرد . بهتر است این مطلب را با طرح این پرسش پی گرفت : چرا امام حسین «ع» قیام اصلاحی خویش را در این برهه از زمان آغاز کرد ؟ ار چند نویسندگان و گویندگان زیادی به این سوال پاسخ داده اند ولی هیچکدام وافی به مطلب به نظر نمی رسد . دلیل عدم وافی بودن آن پاسخ ها دوچیز است : 1- هر نویسنده و یا گوینده ای ، به مساله قیام امام حسین «ع» از زاویه ی خاصی توجه بخرج داده که با زاویه ای که در این نوشته مورد توجه قرار گرفته است ، هم خوانی ندارد . 2- روح و جوهر اغلب و یا کل پاسخها را دفاع از قیام امام حسین «ع» تشکیل می دهد و از توجه به مقوله ی چهار گانه ای که در وصیت نامه امام حسین « ع» سخن به میان آمده است ، غفلت صورت گرفته است . حال با توجه به خط مشیي که در این نوشته مورد استفاده قرار گرفته است ، به پاسخ این پرسش پرداخته می شود.
خاندان پیامبر و دیگران کنار رفتن خاندان پیامبر «ص» ، از قدرت سیاسی و واگذاری آن به معاویه بن ابی سفیان ، بر مبنای یک متارکه و معاهده صورت گرفت . این متارکه در واقع ، راه حلی بودکه جامعه اسلامی آن روز ، برای بیرون رفتن از بحران حادی که با کشته شدن خلیفه سوم آغاز شده بود ، در نظر گرفته بودند. بعد از رحلت پیامبراکرم «ص» در مورد خط سیر جامعه اسلامی ، دو دیدگاه وجود داشت : 1- دیدگاه اکثریت قریب به اتفاق نخبه گان و مردم عادی . مطابق این دیدگاه ، جامعه اسلامی ، در بعد از وفات پیامبر اکرم «ص» کماکان در مسیر طبیعی خویش که پیامبر«ص» ، بنیان گذار آن بود ، حرکت می نمود و هیچگونه انحرافی در آن صورت نگرفته بود. 2- دیدگاه دیگر به خاندان پیامبر«ص» و تعداد اندکی از نخبگان تعلق داشت . آنها بر این باور بودند که بعد از وفات پیامبر «ص» جامعه اسلامی از مسیری که پیامبر «ص» تعیین کرده بود ، منحرف شد ، ارچند که زاویه انحراف ، در آغاز از چشم انداز عموم پنهان بود . در ظاهر امر و با دید سطحی که عوام را قانع می ساخت ، بعد از کشته شدن خلیفه سوم ، اختلاف نظر دیگری دربین جامعه اسلامی بروز کرد. جامعه اسلامی در رابطه با این حادثه (قتل خلیفه سوم ) به سه گروه تقسیم شدند : الف – گروهی که عملکرد و موضع گیری های خلیفه سوم را بر حق می دانستند که در نتیجه مجریان قتل وی را ظالم و ستمگر تصور می نمودند. ب – گروهی که قتل خلیفه سوم را لازم و یک وظیفه دینی تصور می کردند. ج – خاندان پیامبر «ص» و پیروان شان که به عملکرد خلیفه سوم معترض بودند و مطالبات شورشیان را نیز ، برحق اعلام می کردند ولی ، جانبدار قتل خلیفه نبودند. آنها راه حل را در این می دیدند که از یک طرف خلیفه تن به اصلاحات داده ، مطالبات شورشیان را بر آورده سازد واز جانب دیگر ، شورشیان از کشتن خلیفه دست بردارند. اما علی «ع» در این زمینه می فرماید : استاثرفاساءالاثرة و جزعتم فاساتم الجزع (نهج البلاغه خ 30 ) (خلیفه سوم ) انحصار طلبی را به اوجش رساند و شمادر حق طلبی تان افراط نمودید . اما راه حل پیشنهادی خاندان پیامبر«ص» و پیروانشان ، باز هم مورد توجه دو گروه دیگر قرار نگرفت ، از یک سو ، خلیفه تن به اصلاحات نداد و از جانب دیگر ، شورشیان ، از قتل خلیفه سوم صرف نظر نکردند و نتیجه آن شد که خلیفه سوم به قتل رسید و جامعه بلحاظ نظری و هم بلحاظ عملی با هم درگیر شدند . از دیدگاه اکثریت قریب به اتفاق نخبه گان و مردم عادی ، یک چیز مسلم گرفته می شد و آن تضمین شدن سلامت جامعه اسلامی ، تحت رهبری هر فرد از افرادی از یاران پیامبر«ص»بود. بر مبنای همین تصور جنگ ها ی جمل ، صفین و نهروان ، منشا جاه طلبانه داشت . زهادی که در مکه پیمان بستند و قتل علی «ع» را در کوفه و قتل معاویه را در شام وقتل عمروبن عاص را در مصر به تصویب رساندند ، همین گونه می اندیشیدند . به همین علت ، اکثریت قریب به اتفاق جامعه اسلامی در آن برهه ، یا سلامت جامعه اسلامی برای شان مطرح نبود و یا آن را تضمین شده فکر می کردند و تنها چیزی که اسباب رنج و نگرانی شان را فراهم می نمود ، همان صف آرایی مسلمین در مقابل هم و ریختانده شدن خون مسلمان بدست مسلمان بود. اگر بخواهیم خواسته های اکثریت قریب به اتفاق جامعه اسلامی آن روز را بیان نمائیم ، در سه کلمه خلاصه می شود : صلح ، اتحاد و امنیت . اما خاندان پیامبر «ص» با تعداد اندکی از یاران خویش ، مساله را طور دیگر می دیدند ، به نظر آنها جنگ ، تفرقه و ناامنی معلول ناسلامتی جامعه اسلامی بود ، نه علت ناسلامتی ، به نظر آنها ، علل و عواملی که سلامت جامعه را بر هم زده اند ، عبارتند از «زور محوری » ، «منطق ناپذیری » و «عدم شایسته سالاری » . امام علی (ع) می فرماید : ولکننی اسی ان یلی امر هذه الامه سفهاؤها و فجارها فیتحذوا مال الله دولا والفاسقین حزباً. فان منهم الذی قد شرب فیکم الحرام و جلد حداً فی الاسلام و ان منهم من لم یسلم حتی رضخت له علی الاسلام الرضائخ . ( امام و نظارت مردمی ص 92 به نقل از غرر الحکم ج 3 ص 393 ) لکن از این مطلب اندوهناکم که بیخردان و تبهکاران این امت حکومت را بدست آورند ، و آنگاه مال خدا را در بین خود به جریان اندازند و بندگان او را به بردگی کشند ، با نیکوکاران در جنگ ، و با فاسقان همراه باشند . زیرا از آنان کسی درمیان شماست که شراب نوشیده و حد بر او جاری شد و کسی که اسلام را نپذیرفت ، اما به ناحق بخشش های به او عطا گردید . در مقابل ، توقع اکثریت قاطع افراد و مجموعه های انسانی موجود در جامعه اسلامی آن روز این بود که خاندان پیامبر «ص» از قدرت سیاسی دست کشیده ، بصورت داوطلبانه ، به معاویه واگذارد ، تا مسلمانان از شر جنگ ، تفرقه و ناامنی نجات یابند .
تحمیل خواست اکثریت
امام حسن «ع» به خواست اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان تسلیم گردید و توقع آنها را بر آورده ساخت . او با امضا نمودن یک قرار داد چند ماده ای ، قدرت سیاسی را به معاویه وانهاد و خود را کنار کشید . این قرار داد متارکه ، دو جنبه داشت : 1- مواد قرار داد . 2- مدت قرار داد . مواد قرار داد از این قرار بود : الف – حکومت به معاویه واگذار می شود ، بدین شرط که به کتاب خدا و سنت پیغمبر وسیره خلفاء شایسته عمل نماید . ب – پس از معاویه ، حکومت متعلق به حسن است و اگر برای او حادثه ای پیش آمد ، متعلق به حسین . ج – معاویه باید ناسزا به امیرالمومنین و لعنت بر او را در نمازها ترک کند و علی را جز به نیکی یاد ننماید . د – بیت المال کوفه که موجودی آن به پنج میلیون درهم می رسد ، مستثنی است و «تسلیم حکومت » شامل آن نمی شود و معاویه باید هر سالی دو میلیون درهم برای حسن بفرستد. ه – مردم در هر گوشه از زمین های خدا (شام یا عراق یا یمن یا حجاز ) باید در امن و امان باشند و سیاه پوست و سرخ پوست از امنیت برخوردار باشند و معاویه باید لغزشهای آنان را نادیده بگیرد و هیچ کس را بر خطاهای گذشته اش مواخذه نکند و مردم عراق را به کینه های گذشته نگیرد . اصحاب علی در هر نقطه ای که هستند ، در امن و امان باشند و کسی از شیعیان علی مورد آزار واقع نشود و یاران علی بر جان و مال و ناموس و فرزندانشان بیمناک نباشند و کسی ایشان را تعقیب نکند و صدمه ای بر آنان وارد نسازد و حق هر حقداری بدو برسد و هر آنچه در دست اصحاب علی است از آنان باز گرفته نشود ، به قصد جان حسن بن علی و برادرش حسین و هیچ یک از اهلبیت رسول خدا توطئه ای در نهان و آشکار چیده نشود . (مطهری مجموعه آثار شماره 16 ص 648) سیر زمان آشکار ساخت که پیش بینی خاندان پیامبر «ص» در مورد خط سیر جامعه و سلامت آن کاملاً دقیق بوده است. گرچه با کنار رفتن امام حسن «ع» از قدرت سیاسی ، جنگ داخلی متوقف گردید و تفرقه به اتحاد داخلی مبدل شد ، اما در مقابل ، سلامت جامعه کاملاً با مخاطرات جدی مواجه شد ، زیرا ، معاویه تمامی مواد متارکه را عملاً زیر پا نمود که در نتیجه : 1- معاویه از عمل به کتاب خدا ، سنت پیامبر «ص» و سیره خلفاء شایسته ، خودداری کرد . 2- معاویه از ناسزا گوئی به علی ابن ابی طالب «ع» خودداری نکرد. 3- معاویه به تعهدات مالی خویش در برابر امام حسن «ع» وفا نکرد . 4- شیعیان علی بن ابیطالب «ع» مورد اذیت قرار گرفته و حتی محکوم به اعدام شدند. 5- طرفداری از علی «ع» به حیث یک جرمی که مجازاتش اعدام بود شناخته شد . 6- علیه خاندان پیغمبر «ص» توطئه صورت گرفت و امام حسن «ع» ترور گردید . 7- و ... این قرار داد از نظر زمانی حدود بیست سال با اعتبار شناخته می شد . در ده سال اول مدت این قرار داد ، امام حسین «ع» سمت رسمی نداشت و از برادر خویش امام حسن «ع» تبعیت می فرمود اما بعد از شهادت امام حسن «ع»، امام حسین «ع» ، از سمت رسمی برخوردار گردید . امام حسین «ع» در ده سال دوم مدت این قرارداد ، به مفاد ان متعهد باقی ماند و تخطی های معاویه از مواد آن را به شدت مورد انتقاد قرار میداد .
مشخص شدن اشتباه دیگران با مرگ معاویه ، مدت قرار داد متارکه نیز به پایان رسید و مسئله ایکه مانع امام حسین «ع» از قیام گردد ،موجودنبود . با پایان گرفتن مدت قرار داد ، سه مطلب آشکار شد : اول – خطا بودن نظر اکثریت در مورد سلامت جامعه به اثبات رسید و معلوم شد که خاندان پیغمبر «ص» به خاطر حفظ سلامت جامعه اسلامی وارد جنگ شده بودند ، نه به خاطر قبضه کردن قدرت سیاسی . از جانب دیگر ، این مطلب نیز روشن گردید که مخالفان خاندان پیغمبر «ص» به چیزی که فکر نمی کردند ، سلامت جامعه بود و تنها چیزی که مورد توجه آنها قرار داشت ، دستیابی به قدرت سیاسی بود وبس . دوم – پیامبر و خاندانش «ع» اصرار داشتند که سلامت جامعه در هر شرایط و تحت رهبری هر عنصر پیامبر دیده (صحابی) امکان پذیر نیست و این کار (حفظ سلامت جامعه ) تنها وتنها در سایه رهبری انسانهای برخوردار از دانش فراوان ، برخوردار از قدرت مدیریتی بالا و برخوردار از تعهد لازم نسبت به سرنوشت مسلمین ، میسر و ممکن می باشد وبس . سوم – خاندان پیامبر «ص» که به منظور نهادینه کردن مقوله هایی چون «حق محوری » ، « منطق پذیری » ، « شایسته سالاری » و ... شمشیر زده بودند ، کشته داده بودند و کشته بودند ، اصرار داشتند که جنگ مشکل اصلی نیست و هر گاه مقوله های «قدرت محوری» ، «منطق ناپذیری » ،«عدم شایسته سالاری » و ... از جامعه محو نگردد ، جنگ برای ابد ادامه خواهد یافت . در مدت بیست سال که خاندان پیامبر «ص» از صحنه سیاسی خود را کنار کشیده بودند و قدرت سیاسی را به معاویه واگذار نموده بودند، صحت نظر شان به تجربه ثابت گردید . به این ترتیب ،خاندان پیامبر اکرم «ص» در بعد از وفاتش ، علی رغم اینکه از روشن بینی واتقان نظر برخوردار بودند ،مورد تحمیل نظرات ناثواب و عملکردهای اشتباه آلود اکثریت قرارگرفتند و تحمل کردند و علی رغم اینکه میدیدند ، اکثریت به طرف چاه و سقوط در حرکت اند ، اقدام به « شق عصای مسلمین » نکردند و به تعبیر مولا علی «ع» «استخوان در گلو و خار در چشم » حوصله به خرج دادند . با مرگ معاویه ، قرار داد( موادعه) که از نظرمواد بوسیلة معاویه نقض شده بود ، از نظر مدت هم به پایان خویش رسید و مظلومیت خاندان پیامبر «ص» و در رأس آن امام حسین «ع» به اوج خود رسید ، چون : 1 - خاندان پیامبر «ص» با فیصلة سقیفه عملاً همراهی نمود . 2 - خاندان پیامبر «ص» با فیصلة خلیفة اول عملاً همگامی کرد . 3 - خاندان پیامبر «ص» با فیصلة شورای مأمور از جانب خلیفة دوم عملاً همنوائی کرد . 4 - خاندان پیامبر «ص» با در خواست مردم مبنی بر قبول پست خلافت ، موافقت نمود . 5 - خاندان پیامبر «ص» با درخواست مردم کوفه مبنی بر قبول متارکه و کنار رفتن داوطلبانه از قدرت سیاسی ، موافقت کرد . مظلومیت خاندان پیامبر «ص» ، زمانی بصورت روشنتر قابل درک می شود که دو مطلب بصورت جدی مورد نظر قرار داده شود : یک : دست آوردهای پیامبر «ص» و خاندانش برای اعراب . دو : نحوه ی معامله اعراب با خاندان پیامبر «ص» . دستاورد پیامبر و خاندانش «ص» برای اعراب عبارت بود از : 1 - بینش درست و نجات بخش . 2 - وحدت و یکپارچگی . 3 - قدرت سیاسی . 4 - قدرت کوبنده ی نظامی . 5 - سیادت و سروری . 6 - ثروت های کلان . در حالی که اعراب ، قبل از بعثت پیامبر اکرم «ص» و جانبازی های خاندانش در جهت محافظت از پیامبر «ص» و پیامش ، این گونه بودند : 1 - بینش و دیدگاه شان در مورد زندگی بسیار ، بسیار منحط بود ، از سوس مار تغذیه می کردند و دختران خویش را زنده به گور می نمودند . 2 - فاقد وحدت بودند ، بصورت قبایل متفرق و در حال خصومت ذات البینی بسر می بردند . 3 - ازداشتن قدرت سیاسی محروم بودند . 4 - اندک قوای نظامی ای که قبایل در اختیار داشتند ، علیه همدیگر و به منظور دستیابی به اهداف پست و نا چیز به کار می بردند . 5 - سرزمین و موقعیت جغرافیایی شان ، از بس فاقد ارزش و مؤثریت بود ،هوس تسلط بر آن را در قدرتمندان بر نمی انگیخت . 6 - فقر و بیچاره گی از زمین وآسمانش می بارید . 7 - .... و اما عکس العمل اعراب در برابر دستاوردهای خاندان پیامبر «ص» به این قرار بود : 1 - حق استدلال را از خاندان پیامبر «ص» سلب کردند . 2 - حقوق شهروندی خاندان پیامبر «ص» را نادیده گرفتند . 3- خاندان پیامبر «ص» را زا حقوق اقتصادی شان محروم کردند. 4- حقوق سیاسی خاندان پیامبر «ص» را پایمال کردند. 5- حق آزادی عقیده و بیان از خاندان پیامبر «ص» و پیروانشان سلب گردید. 6- حق انتخاب کردن و انتخاب شدن از خاندان پیامبر «ص» گرفته شد . 7- و حتی ، حق زندگی از خاندان پیامبر «ص» سلب گردید . 8- امتیازات خاندان پیامبر «ص» بصورت جرم به رسمیت شناخته شده ، مورد انکار قرار گرفت . 9- تفکر و اخلاق خاندان پیامبر «ص» جرم شناخته شد . 10 – وابستگی و دوستی با خاندان پیامبر «ص» جرم شناخته شد . 11- و ... امام حسین «ع» اگر در جامعه غیر دینی وغير اسلامی به این سرنوشت گرفتار می آمد ، زیاد مهم نبود اما مظلومیت در این جا خود را نشان می دهد که جامعه ای که حیات را از امام حسین «ع» دریغ می داشت خود زنده شده و به سیادت رسیده دست خاندان پیامبر«ص» می باشد و هر چه از «قدرت» ، «ثروت » و «درایت » در اختیار دارد ، هدیه ایست که خاندان پیامبر«ص» به آن داده است ، نه کس دیگر. مطابق مواد وزمان متارکه ، در اختیار گرفتن قدرت سیاسی ، حق امام حسین «ع» است اما ، اکثریت قریب به اتفاق ، مانع رسید ن این حق به امام حسین «ع» می گردند و یا حداقل اما حسین را در دستیابی به این حق کمک نمی نمایند ، و حتی همین اکثریت پا را از این هم فراتر نهاده ، اقدام به سلب حق حیات به شکل خاص از امام حسین «ع» می نمایند !؟ آنها می خواهند امام حسین «ع» را به قتل برسانند اما مسئولیت آن را بگردن نگیرند؟
منویات اعراب در مورد امام حسین «ع» اعراب ، قصد داشتند که سه مطلب را بر خاندان پیامبر «ص» بویژه امام حسین «ع» تحمیل نمایند و آن سه مطلب عبارت بودند از : الف – مظلومیت ب – مرگ ج – ذلت آنها در جهت تحمیل کردن مظلومیت و مرگ بر خاندان پیامبر «ص» موفق شدند اما از تحمیل کردن «ذلت » بر این خاندان ، عاجز آمدند . این جاست که بعد «عزت طلبی» قیام امام حسین «ع» خود را بصورت بسیار برجسته نشان می دهد. به لحاظ زمانی کل ماجرای قیام امام حسین «ع» ، چهار ماه و دوازده روز – از 28 رجب تا روز دهم محرم – را در بر می گیرد . امام حسین «ع» در آغاز ، از بیعت کردن با یزید سرباز می زند . این عمل امام «ع» مستند به ماده دوم قرارداد متارکه می باشد. امام حسین «ع» از به رسمیت شناختن حکومت یزید ، به دو دلیل خودداری می کردند . دلیل اول ، ماده دوم قرار داد متارکه است و دلیل دوم ، فقدان شایستگی یزید جهت احراز پست خلافت می باشد . امام حسین «ع» مدینه را به قصد مکه ترک می گوید و چندی به مکه اقامت می نماید . دو علت سبب می شود که امام حسین«ع» مکه را نیز ترک گوید : 1- رژیم یزید نقشه ترور امام حسین «ع» را در مکه طراحی می کند. 2- دعوت نامه هایی از مردم کوفه برای امام حسین «ع» مواصلت می کند.
امکانات امام در مدینه ، مکه و کربلا از نظر مکانی ، امام حسین «ع» را در سه جای (مدینه ، مکه و کربلا ) می بینیم . وضعیت امام حسین «ع» در هر یک از این سه مکان ، از نظر فشار رژیم یزید و امکانات دست داشته امام «ع» در جهت مقابله با آن فرق می کند ، وضعیت امام «ع» در مدینه بهتر از وضعیت وی در مکه می باشد و شرایط امام «ع» در کربلا ، بسیار ، بسیار دشوارتر و طاقت فرساتر از مکه . توضیح اینکه : امام حسین «ع» در مدینه از امکانات ذیل برخوردار بود : الف – محافظه کار بودن نماینده حکومت یزید . ب – حکم روایی وضعیت عادی در مدینه . ج – احترام گذاشتن مردم مدینه به امام حسین «ع» به علت همنشینی دراز مدت و مشاهدات کیفیت برخورد پیامبر «ص» با وی . د – سطح بالای فرهنگ و تربیت در مردم مدینه . ه – حضور چشمگیر هاشمیان در مدینه . و – ناتوان بودن نیروهای دولتی در مدینه. ز – پایگاه اجتماعی نداشتن نیروهای دولتی در مدینه . مجموع عوامل فوق سبب می شد که طرفداران دولت یزید ، نتوانند ، امام حسین «ع» را در مضیقه ای قرار دهند که در جاهای دیگر ، قرار دادند . امام حسین «ع» در مکه در وضعیت دشوارتری قرار داشت . این دشواری از قدرت دشمن و ضعف امکانات امام «ع» نشات نمی کرد بلکه شرایط خاص مکه مکرمه ، کار را بر امام دشوارتر می نمود . دشمن، جهت ترور نمودن امام حسین «ع» یک فرد و یا دسته ای تروریست به مکه فرستاده بود . اما از جانب دیگر ، مکه حرم امن الهی به حساب می آمد که حفظ آن برای امام حسین «ع» یک هدف بسیار مهم به حساب می آمد . مقابله با تروریست های دولتی برای امام «ع» دشوارنبود اما حفظ حرمت حرم امن الهی ، با ماندن امام «ع» در مکه ، برایش ناممکن بود .به این جهت بود که وضعیت برای امام «ع» در مکه دشوارتر از مدینه می شود و امام «ع» مجبور می گردد که مکه را ترک گوید ، تا حرمت حرم امن الهی حفظ گردد . حرمت حرم امن الهی ، تنها و تنها با ریخته شدن خون امام حسین «ع» و یا یکی از بستگان ایشان ، قابل هتک نبود اگر تروریست ها به هنگام مقابله نمودن طرفداران امام حسین «ع» با آنها به قتل می رسیدند ، باز هم حرمت خانة خدا هتک شده بود . به همین خاطر است که امام «ع» به عبدالله بن زبیر می گوید : لا تستحلها و لا تستحل بنا ولان اقتل علی تل اعفر احب الی من ان اقتل بها ( کلمات امام حسین ص 325 ) حرمت کعبه را با ریخته شدن خونت از بین نبر و ریخته شدن خونم را سبب هتک حرمت مکه مگردان . بسیار مایلم که در تل اعفر کشته شوم ، نه در مکه . و هم در پاسخ برادرش محمد حنیفه که امام حسین «ع» را سفارش به ماندن در مکه واستفاده از حرمت حرم می نماید می گوید : یا اخی قد خفت ان یغتالنی یزید بن معاویه فاکون الذی یستباح به حرمه هذا البیت ( کلمات امام حسین «ع» ص 329 ) برادر ! ترس از آن دارم که یزید بن معاویه ، مرا در حرم امن الهی ترورنماید و من همان کسی باشم که در حرمت حرم با ریخته شدن خونش ،شکسته می شود . امام حسین «ع» به منظور محفوظ ماندن حرمت حرم امن الهی ، مکه راترک گفت ورهسپار عراق گردید و تا محلی بنام «ذوحسم » به مشکلی برنخورد . در « ذ و حسم » بود که مشکلات و گرفتاری های امام حسین «ع» بصورت بی سابقه ای آغاز گردید . در این محل بود که سربازان دولت یزید به قوماندانی حر بن یزید ریاحی ، مانع بازگشت امام حسین «ع» به مدینه شد . بعد از ورود امام حسین «ع» به سرزمین کربلا، فشار بر امام «ع» شدت بیشتری یافت ، زیرا سربازان دولتی ، نه تنها مانع بازگشت امام «ع» به مدینه شدند ، بلکه امام «ع» را مجبور به توقف اجباری نمودند . در این هنگام ، فشار بر امام «ع» آنقدر شدید شد که نیروهای دولتی از پذیرفتن یک درخواست امام «ع» نیز سرباز زدند. امام حسین «ع» توقف در سرزمین کربلا را اجباراً پذیرفت . امام خواست در قریه ای فرود آید که از لحاظ امکانات اولیه زنده گی بهتر بود . سربازان دولتی از پذیرفتن این درخواست امام «ع» خودداری کرده وی را در بیابان فاقد امکانات و اسباب اولیه فرود آوردند . با مرور به فرمایشات امام حسین «ع» که در مدت این چهار ماه و دوازده روز ، گفته شده است در می یابیم که سخنان امام «ع» به تناسب شدت یاقتن فشار ، رنگ وبوی حماسی به خود گرفته است که از روح وشخصیت بسیار بزرگ ، شجاع ، نترس و... صادر می شده است و امام حسین «ع» در اوج گرفتاری به یک عنصر سازش ناپذیر و بی باک تبدیل می شود .
امام حسین «ع» در هنگام خروج از مدینه وقتی ولید بن عتبه والی مدینه به عنوان نماینده رژیم ، امام حسین «ع» را به بیعت فرا می خواند ، امام حسین «ع» در پاسخ وی چنین می فرماید : انی لا اراک تقنع ببیعتی لیزید سرا حتی ابا یعه جهراً فیعرف الناس (کلمات امام حسین «ع» ص282 ) به نظر من ، شما به بیعت نمودن سری من با یزید ، قناعت نمی کنید بلکه لازم است با یزید در محضر عام مردم بیعت نمایم ، تا مردم در جریان قرار گیرد . این پاسخ امام حسین «ع» از سه خصوصیت مهم برخوردار است : 1- منطقی و واقع بینانه می باشد . 2- بسیار مودبانه و محترمانه است . 3- سرشار از ملایمت و مسالمت جویی می باشد . متون تاریخی ، پاسخ امام را بگونه دیگری هم بشکل زیر نقل کرده است : ایها الامیر انا اهلبیت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه و محل الرحمه و بنا فتح الله و بنا ختم و یزید رجل فاسق شارب الخمر قاتل النفس المحترمه معلن بالفسق و مثلی لایبایع لمثله و لکن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون اینا احق بالخلافه و البیعه (کلمات امام حسین «ع» ص383 ) ای امیر ! ما اهلبیت پیامبری و معدن رسالت الهی ، محل رفت و آمد فرشته ها و جایگاه نزول رحمت الهی می باشیم . خداوند ، با ما شروع کرد و به ما ختم نمود . در حالی که یزید مرد فاسق ، شراب خوار ، قاتل بی گناه هان است و آشکارا به تخلفات اخلافی می پردازد . آدمی در موقعیت من با آدمی در موقعیت یزید بیعت نمی کند و با این حال ما و شما به تامل می پردازیم تا مشخص شود که کدام یک از ما ها به خلافت و بیعت نمودن سزاوارتر است ؟ امام حسین «ع» در این پاسخ خویش به بیان چهار مطلب می پردازد : 1- صلاحیت ها و شایستگی ها ی خاندان پیامبر «ص» را جهت احراز پست خلافت بیان می کند. 2- عدم شایستگی یزید را برای تصدی پست خلافت به تصویر می کشد. 3- بر عنصر شایسته سالاری ، تاکید می نماید. 4-طرفین را به تفکر در مورد عناصر شایسته ، برای تصدی پست خلافت ، دعوت می نماید . باقي مانده را درادامه مطلب مطالعه فرماييد
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 5:39  توسط علی جان زاهدی
|
تذکر: خواننده عزیز! شاید درجریان هستید که اجرایی ساختن مفاد ماده(131)قانون اساسی، دربین وکلاءولسی جرگه،بگو مگوهای را به وجود آورده وآنها نتوانستند وظیفه ی خویش را دراین زمینه انجام دهند،بدتر ازین آنکه وکلاءمذکور درسه طیف تقسیم شده،صف آرائی کرده وحدت وهمدلی را به نفاق ورویارویی تبدیل نموده اند. آنچه پیش رودارید،طرحی است که برای جلوگیری ازرویارویی وکلا محترم وتحریک حساسیت های مذهبی در کشور،دررابطه بااجرایی شدن مفاد ماده(131) قانون اساسی،تهیه شده است امید که مؤثر افتد ومشکل حل گردد.
علی جان زاهدی 25-8-1378
یکی از نشانه های نظام سیاسی-اداری دمکراتیک ،التزام عملی به پلورالیزم درحوزه ادیان ومذاهب است. دریک چنان نظامی،ادیان ومذاهب از جایگاه ومنزلت قانونی یکسانی برخوردارد است وپیروان ادیان ومذاهب ازاین منظر،مساوی الحقوق می باشند. درگذشته ها،ازمجموع مذاهب فقهی موجود درافغانستان،تنها فقه حنفی رسمیت داشت وبرا ی پیروان باقی مذاهب فقهی ،تنها آزادی عمل به مذهب شان درقانون اساسی،به رسمیت شناخته شده بود وبس. وامادرقانون اساسی جدید افغانستان،ماده(131) فقه جعفری ازجایگاه جدیدی برخورداردشده وقانون گذاران،اجرای فقه جعفری را درحوزه احوال شخصی پیروانش،درمحاکم قضائی،به رسمیت شناختند. رسمی شدن مذهب جعفری درافغانستان،یکی از آرزوهای مهم ودیرین پیروان این مذهب بود.با امضا شدن معاهده ی جنواکه منجر به خروج نیروهای ارتش سرخ از افغانستان گردید وبعد سیاسی قضیه ی افغانستان بربعد نظامی آن،بیشتر مورد توجه قرار گرفت،عرصه طرح خواسته ها،درنظام آینده ی افغانستان،برای احزاب مبارز وجهادی شیعه درافغانستان فراهم گردید. دراین زمینه،هر گروه چیز ویا چیزهای را بعنوان خواست خویش مطرح کرد واما شورای ائتلاف افغانستان،معروف به ائتلاف هشت گانه،بعد از بررسیهای همه جانبه،خواست خویش را درقالب سه ماده ترتیب داده،اعلام کرد. آن مواد سه گانه عبارت بودند از: 1- معیار سهم گیری احزاب درقدرت سیاسی،رای مردم باشد. 2- واحد های اداری کشور،با معیارواحدی ازنو تنظیم شود. 3- مذهب جعفری ،در قانون اساسی آینده ی کشور ،رسمی گردد. بعد ازتشکیل حزب وحدت اسلامی درداخل کشور،شورای ائتلاف اسلامی افغانستان که مقر آن درایران بود،منحل گردیدوحزب وحدت اسلامی افغانستان تحقق سه مورد خواسته ی شورای ائتلاف را،پذیرفته،تعقیب وبه عملی شدن آن پرداخت. پس از به رسمیت شناخته شدن اجرای فقه جعفری درحوزه ی احوال شخصی پیروانش،درمحاکم نوبت به کیفیت ونحوه اجرای عملی آن رسیدوتصورات مختلفی ،دراین زمینه پا به عرصه وجود گذاشت. شورای علما شیعه افغانستان ودر رأس ومحورآن،ایة الله محسنی،براین تصور بودند وهستند که پیش نویس قانون متخذ ازفقه جعفری درحوزه احوال شخصی،تهیه گردیده،تقدیم پارلمان شودوپارلمان با دادن رای مثبت به آن پیش نویس وتوشیح آن ،بوسیله رئیس جمهور ،حیثیت قانون را کسب نموده اعتبار یابد. این پیش نویس بوسیله شورای علما شیعه افغانستان،تهیه وبه ولسی جرگه جهت تصویب تقدیم گردید. تا این جای کار کدام مشکل پیش نیامد وتصور شورای علماء شیعه به واقعیت تبدیل شد.اما بعد ازقرار گرفتن نسخه های ازاین پیش نویس دراختیار اعضاءولسی جرگه، دوگروه از نمایندگان دربرابر این پیش نویس عکس العمل غیر موافق نشان دادند: الف- بعض وکلا سنی مذهب ولسی جرگه: این وکلا از چند جهت با تصویب این پیش نویس به مخالفت برخاستند: بنا به اظهارات آقای محمد ابراهیم قاسمی رئیس کمسیون سمع شکایات آن شورا،آقای سیاف گفته است:اگراین پیش نویس را به مجلس طرح کنید از ما رای نخواهید که ما به آن رای نخواهیم داد. یک نفرمولوی که عضو ولسی جرگه می باشد،گفته است:از آنجا که این پیش نویس حاوی جواز ازدواج موقت می باشد وما آنرا حرام میدانیم،به آن پیش نویس رای مثبت نمی دهم. یک نماینده دیگر ولسی جرگه گفته است: وقتی چیزی را قانون اساسی پذیرفته باشد،رای دادن ما چه تاثیری درسر نوشت آن می تواند داشته باشد؟ ب- طیف دیگری که با مطرح شدن این پیش نویس در ولسی جرگه به مخالفت برخاسته اند،سکولاریست ها اند،علت مخالفت آنها با مطرح شدن این پیش نویس درولسی جرگه،موجودیت مواد چون جواز تعدد زوجات،طلاق ،حق حظانت طفل وغیره دراین پیش نویس،می باشد. راه حل چیست؟ بدین ترتیب،آنعده ازوکلاءشیعه مذهب که از اجرا شدن فقه جعفری درحوزه احوال شخصی پیروانش درمحاکم احساس لذت وموفقیت می کنند،به بن بست آزار دهنده ی رسیده اند.آنعده ازوکلاءشیعه مذهب که از نظر اندیشه واخلاق به سکولاریست ها بیشتر شباهت دارند تا یک عنصرمومن به مذهب تشیع برای خارج شدن ازاین بن بست،چنین پیش نهاد می نمایند: آن موادی از این پیش نویس که برای بعض ازوکلاءسنی مذهب وسکولاریست ها خوش آیند نمی باشند،ازپیش نویس حذف شده،بقیه پیش نویس با جرح وتعدیلاتی ،از تصویب ولسی جرگه بگذرد،،تا ازیک طرف قلوب موکلان خویش را جذب وپوز دهند که برای شما خدمتی کردیم واز جانب دیگر،بابعض از وکلاءسنی مذهب وسکولار،درتقابل قرارنگیرند،هم خدا وهم خرما! ازاین ماجرا میتوان به ماهیت یک شعارفاقدواقعیت پی برد وآن عبارت است از اینکه: «شیعه وسنی باهم برادر است» ویا«تشیع وتسنن باهم فرقی ندارند» اگر این شعار ازواقعیت برخوردار می باشد،چرا بر سر اجرا شدن احکام یک مذهب فقهی اسلامی درمورد پیروانش،این همه بگو مگووجنجال بر می خیزد؟ یاد آوری چند نکته: دراین ماجرا،خاطره بدی درصحنه ذهن یک مجموعه ی از مردم افغانستان(شیعه ها ی دوازده امامی) نقش می بندد،درحالی که امروز،افغانستان اشد نیازبه ایجاد الفت درقلوب افراد ومجموعه های انسانی دارد.پس عامل این الفت زدایی چه کسی ویا کسانی می باشد؟ دراین ماجرا سه مجموعه ی انسانی نقش بازی کرده اند؟ وکلاء سنی مذهب که از تایید آن پیش نویس خود داری کرده اند. حق آن است که درباره ابا ورزی آن مجموعه از وکلاءکه از تصویب آن پیش نویس خود داری کردند،آن است که گفته شود: آنها عمل خلاف منطقی انجام نداده اند،زیرا منطقی ومنصفانه نخواهد بود که از کسانی انجام عملی خواسته شود که آنها به مجاز بودن آن-بهر علت ودلیلی،بحق یا نا حق- معتقد نباشند. مجموعه ی دومی که دراین ماجرانقش آفرینی کرده اند،وکلاءسکولار بودند،این مجموعه رانیزچون مجموعه اول،برمبنای همان دلیل،نمیتوان ملامت کرد،چون مجموعه دوم ازاین زاویه چون مجموعه ای اول است،جز اینکه نوع انگیزه ی مخالفت شان با پیش نویس مورد نظر،بامجموعه اول متفاوت می باشد.مجموعه اول،با انگیزه مذهبی با آن پیش نویس مخالفت می نمایند ومجموعه ی دوم با انگیزه انسانی. مجموعه ی سوم ،شورای علماء شیعه می باشند که دراین ماجرا نقش آفرینی کردند.به نظر چنین میرسد که بار تقصیر اصلی را مجموعه ی سوم بدوش می کشند،زیرا،این مجموعه بودکه دراجرایی نمودن مفادماده(131) قانون اساسی،شیوه ی رابرگزیدند که قابلیت عملی شدن را با خود نداشت وبه بن بست رسید. هم چنان که ملاحظه می شود،تدوین پیش نویس وارسال آن جهت تصویب به ولسی جرگه،نقطه ی محوری دراین ماجرا می باشد. سه عامل سبب شد که مجموعه سوم ،راه خاص را برگزینند،آن سه عامل عبارت انداز: الف- عدم درک وتفسیر درست متن ماده 131 قانون اساسی. درماده 131 قانون اساسی چنین آمده است :«محاکم،برای اهل تشیع درقضایای مربوط به احوال شخصیه،احکام مذهب تشیع را مطابق به احکام قانون تطبیق مینمایند.» هم چنانی که دیده می شود،تطبیق احکام مذهب تشیع برای اهل آن درقضایای مربوط به احوال شخصیه ،از جانب محاکم،مقید به قید مطابقت به احکام قانون شده است وتدوین کنندگان پیش نویسی به ضمیمه وزیر عدلیه- بنا بگفته استاد محمد اکبری -ازقید«مطابق به احکام قانون»چنین دریافته اند که عملی شدن این ماده از قانون اساسی،منوط به فراهم کردن دومقدمه است: آن قسمت ازفقه جعفری که به حوزه ی احوال شخصیه تعلق دارد،بصورت قانون دربیاید. عملی شدن مقدمه ی اول،ایجاب می نماید که شورای علماء شیعه افغانستان بعنوان آگاهان به فقه جعفری،پیش نویس آماده کرده،به ولسی جرگه تقدیم نمایند. درحالیکه متن این ماده از قانون اساسی حامل چنین پیامی نیست واین تفسیر با متن مطابقت ندارد. برای دریافت معنی درست این ماده از قانون اساسی،لازم می آید این متن تجزیه شود. این بخش از ماده قانون اساسی حاوی دو چیز است: اجرای فقه جعفری درحوزه ی احوال شخصی،برای پیروانش درمحاکم. اجرای فقه جعفری درحوزه ی احوال شخصی،برای پیروانش،درمحاکم به طور لجام گسیخته،صورت نمی گیرد،بلکه مطابق به حکم قانون اجرا می شود. مطلب اول،متکفل بیان رسمیت فقه جعفری درحوزه احوال شخصی پیروانش،درمحاکم،می باشد. بنا براین آنچه بحکم قانون اساسی از رسمیت برخوردار است،آن بخش از فقه جعفری است که به احوال شخصی ارتباط می گیرد،نه قانون متخذ از فقه جعفری. مطلب دوم ،متکفل بیان چگونگی تطبیق فقه جعفری(به تعبیر متن قانون اساسی) درحوزه احوال شخصیه است. به عبارت دیگر،درحوزه قضا دوچیز مطرح است: قانون ومواد قانونی.مواد قانونی در مسا له مورد بحث ما،فقه جعفری درحوزه احوال شخصی پیروانش،می باشد. فقه جعفری درحوزه احوال شخصی پیروانش،از سوی قانون اساسی به رسمیت شناخته شده وبدین ترتیب از اعتبار قانونی برخورداراست.وکلاءپارلمان اعم ازسنی مذهبان وسکولاریست ها،از صلاحیت ردچیزی که قانون اساسی آن راتاییدکرده است ،برخوردار نمی باشند وحتی رد یا قبول آنها،هیچ تاثیری درسرنوشت فقه جعفری درحوزه احوال شخصی پیروانش ،ندارد. فقه جعفری درحوزه احوال شخصی پیروانش،دارای هرماهیتی که است،با موازین قرآنی تطابق داردیا ندارد،با حقوق بشر سازش دارد،یاندارد ازنظر قانون اساسی،باهمان ماهیت ووضعیت،به رسمیت شناخته شده است وهرفرد وجمعی که به قانون اساسی احترام قایل می باشد،منطقاباید بحکم قانون اساسی،گردن نهند ومخالفت با آن،منطقا جایی ندارد. حالا بااین اقدام قانون گذاران درقالب ماده-131-قانون اساسی ،نوبت رسیده است که آن تصمیم قانون گذاران،جامه ی عمل بپوشد،ازجانب دیگرعملی شدن آن به شیوه ها وطرق متعدد،ممکن ومیسر است اما قانون گذارن، شیوه ی عملی ساختن آن تصمیم را نیز ازحالت بلا تکلیفی خارج ساخته،شیوه ی عملی شدن آنرا نیز معین نموده اند وآن شیوه را، قانونی که بوسیله ی مرجع خاص وضع می شود،تعیین نموده اند. مطلب،با ذکریک مثال واضح تر میشود: درمذاهب فقهی اسلامی وقوانین موضوعه افغانستان،شاهد یکی از اسباب اثبات حکم درنظر گرفته شده است امااینکه این سبب،چگونه مورد استفاده قرار می گیرد،جای حرف است. درقانون محاکمات مدنی،فصل پانزدهم ،موادزیاددرباره ی اجرای شهادت وجود دارد که درمذاهب فقهی وحد اقل فقه جعفری،وجود ندارد مثل ماده(334) این قانون که می گوید:« شهادت شهود،خارج از محکمه اعتبار ندارد» درمورد احوال شخصیه،موارد ذیل ازقانون اصول محاکمات مدنی،به نحوه ی اجراات قانونی مربوط میشوند: ماده(105)«اجراات ورسیدگی محکمه بعد از اخذ معلومات مبنی بردوران دعوی نکاح یارددعوی،بداخل قرارقضایی،بعمل می آیدو این قرارقطعی است.» ماده(106) 1- «هرگاه حین رسیدگی دعوی نکاح،درمورد محل بود وباش مدعی علیه اختلافاتی رونما گردد،محکمه راجع به تعیین محل اقامت مدعی علیها، با درنظر داشت مصالح طرفین،تجویز اتخاذ می نماید.» 2- درتجویزمحکمه راجع به تعیین محل اقامت زن، محل اقامت پدر،پدرکلان،برادروبالترتیب محارم شرعی زن وموقعیت مؤسسات خیریه،شامل می باشد.» «محکمه میتواندبامطالعه مصالح طرفین،درتعیین یکی از محلات متذکره،تصمیم اتخاذ نماید.» ماده 107«هرگاه زن دریکی از محلات مندرج فقره (2)ماده 106 این قانون اقامت داشته باشد،حل وفصل دعوی مربوطه،تابع اجندای عاجل است. نتیجه اینکه: مادراین زمینه با دومطلب روبرو هستیم: اول:فقه جعفری قسمت مربوط به احوال شخصیه،درحق پیروانش. این مطلب با موجودیت ماده(131)قانون اساسی مفروغ عنه می باشد وجای هیچگونه مناقشه ی وجود ندارد،چون حکم قانون اساسی دراین مورد واضح وروشن می باشد ووکلاءسنی مذهب ویا سکولاریست،از صلاحیت چون وچرا کردن درمورد رسمیت تطبیق فقه جعفری،قسمت مربوط به احوال شخصی پیروانش،درمحاکم،راندارند. دوم : چگونگی تطبیق فقه جعفری درحوزه احوال شخصی پیروانش،درمحاکم. این مطلب به وضاحت مطلب اول نیست لهذا میتوان درموردآن،چون وچرا کرد. وکلاءسنی مذهب وسکولاروشیعه مذهب از جایگاه قوه مقننه،مکلف اند که درمورد چگونگی تطبیق فقه جعفری درمورد احوال شخصی پیروانش، درمحاکم،تصمیم اتخاذنمایند، همان طوری که درمورد کیفیت هر قانون دیگر، احذ تصمیم می نمایندودراین زمینه، قانون وضع می کنند. ب- عامل دومی که سبب شده است،شورای علماءشیعه افغانستان،اقدام به تدوین پیش نویس قانونی،بنمایند،اطلاعات غیر کافی آنان درمورد مقوله ی قانون واجراات قانونی درافغانستان،ازنظرتاریخی می باشد. شورای علماءشیعه افغانستان،به گمان افتاده اند که برای نخستین بار،درکشورشان، فرامین فقهی یکی ازمذاهب اسلامی ،مطابق به احکام قانون عرفی، درباره پیروانش،درمحاکم تطبیق می شود. این درحالی است که آگاهان به پدیده ی قانون درافغانستان میدانند، که وضع غیر ازگمان علماءشیعه درافغانستان است؛زیراپدیده ی قانون درافغانستان،داری دومرحله می باشد: 1-مرحله ی اول،قبل از به قدرت رسیدن شاه امان الله خان است. دراین مرحله افغانستان،فاقد قانون عرفی می باشد. 2- مرحله ی دوم،بعد از به قدرت رسیدن شاه امان الله خان می باشد. با به قدرت رسیدن امان الله خان،اولین قانون عرفی درافغانستان،پابه عرصه ی وجود گذاشت. درزمانهای که افغانستان ازقانون اساسی عرفی ،برخوردارشده است،فقه حنفی،بحیث مذهب رسمی کشور،درآن گنجانیده شده ویا،دین اسلام،معادل بامذهب حنفی ،درنظر گرفته شده است. رسمیت فقه حنفی،به لحاظ اجرایی وتطبیقی،چگونه تحقق یافته است؟ علماءپیرو مذهب حنفی،دراین عرصه چه نقش را بازی نموده اند؟آیا آنها دورهم نشسته پیش نویس قانونی را مطابق فقه حنفی تهیه کرده،به پارلمان،جهت تصویب تقدیم نموده اند.؟ قطعا وضع به این صورت نبوده است،زیرا درزمان شاه امان الله خان پارلمانی وجود نداشت. مطابق متون تاریخی، نظام نامه ی اساسی دولت علّیه افغانستان به سال1301 خورشیدی جامه ی وجود پوشید واولین جلسه پارلمان،به تاریخ 14/4/1310 دایر گردید. پدیده ی بنام «مجلس» درقانون دوره سلطنت نادرشاه،درنظر گرفته شدوازعبارات آن قانون هویداست که درآن دوره،«شرع» مقدم بر«قانون» درنظر گرفته می شده است.دریک قسمت از اصل پنجم آن که درمورد نحوه ی عملکرد پادشاه می باشد چنین می خوانیم:«وذات همایونی درحین جلوس برتخت سلطنت مستقله افغانیه بالمواجه عموم وکلاء تعهد نموده اندکه مطابق اوامر مفتی بهای شرع شریف نبوی(صلعم) ومذهب حنفی واصول اساسی مملکت اجرای اوامر حکومت شاهانه ی خودرافرموده» وقتی ،فقه برقانون تقدم داشته باشد،منطقا نیازی موجود نیست که تایید خویش را ازقانون دریافت نماید. مهم ترین متن فقهی که درمحاکم افغنستان موردعمل بوده وتاکنون نیز هست،کتاب «مجلة الاحکام» است. که این کتاب بوسیله دانشمندان ترک زبان ،اهل ترکیه به رشته ی تحریر درآمده است وراهنمای قضات درمحاکم افغانستان نیز بوده واست. این کتاب وکتابهای فقهی دیگر مربوط به مذهب حنفی،بحیث مدرک اصدار حکم درمحاکم افغانستان می باشد،بدون اینکه درمراجع قانون گذاری افغنستان تایید شده باشد. قانون اساسی جدید افغنستان،اندکی دامن خویش رادرمورد مذاهب فقهی موجود ودارای پیرو،درافغانستان گسترده ساخته واجرای قسمت ازفقه جعفری رادرمورد پیروانش،به رسمیت شناخته است. همانطوریکه رسمی بودن اجرای کلیه فقه حنفی درابعادمختلف زندگی پیروانش،درمحاکم، نیازمند تایید هیچ مرجع قانونی نبوده ونیست ،رسمیت اجرای فقه جعفری درحوزه احوال شخصیه پیروانش،درمحاکم،نیازمند تایید پارلمان نمی باشد ودراین زمینه ،هردو مذهب فقهی،ازحیثیت واعتبار یکسانی برخوردار می باشد ،هم چنانی که درنحوه تطبیق واجرای احکام هردومذهب فقهی،ناگزیر از پیروی ازقانون عرفی می باشند.تنها فرقی که دربین احکام هردوومذهب فقهی از نظر رسمیت قانونی،وجود دارد اینکه: اجرای فقه جعفری درحوزه احوال شخصی پیروانش درمحاکم،رسمی می باشد،درحالیکه اجرای فقه حنفی درتمام ابعاد زندگی فردی واجتماعی پیروانش،رسمی بوده است. ج- عاملی سومی که باعث شده است،شورای علماء شیعه ی افغانستان،اقدام به تدوین پیش نویس قانونی،کند،عدم درک آنها ازصلاحیت قانونی خود است.طرح وپیشنهاد قانونی به شورای ملی درحوزه ی صلاحیت های قانونی،شورای مذکور نمی باشد. شورای علماء شیعه را میتوان ازدوزاویه مورد بررسی قراراداد وازصلاحیت های آن پرسید: افراد تشکیل دهنده ی آن شورا: افراد تشکیل دهنده شورای علماء شیعه افغانستان،بحیث افراد تحصیل کرده گان علوم دینی ،ازافراد صنف خاص«روحانی»ویا«علماءدینی» می باشند. تحصیل دررشته ی علوم دینی صلاحیت طرح وپیشنهاد قانون را به شورای ملی،ایحاب نمی نماید. شورای علماءشیعه،بحیث یک تشکل اجتماعی: شورای علماء شیعه بحیث یک تشکل اجتماعی،مثل سایر تشکلهای اجتماعی دیگر می باشد که لازم است درنحوه ی شکل گیری تعیین اهداف وفعالیت های خویش از قوانین مربوطه ،تبعیت نماید. قوانین نافذه ی کشور،برای شورای علماء بحیث یک تشکل اجتماعی،چون هرتشکل اجتماعی دیگر اجازه طرح وپیشنهاد قوانین به شورای ملی رانمی دهد. ماده (95) قانون اساسی،پیشنهاد طرح قانون به شورای ملی رادرصلاحیت حکومت،اعضاءشورا وستره محکمه درساحه تنظیم امور قضائی،توسط حکومت میداند وبس. وقتی صلاحیت ها بدقت موردشناسائی،احترام واعتناء،قرار نگیرد درعرصه عمل،کار به جنجال،مشاجره وصف آرائی منجر می شود ودرحوزه بیان غیر منطقی ترین اظهارات برزبانها جاری می گردد. بناءبه گفته محمد اکبری وکیل ازولایت بامیان،وقتی پیش نویس تهیه شده بوسیله شورای علماء شیعه درولسی جرگه مورد بحث قرارگرفت،یکی ازوکلاءسنی مذهب گفت:« اجرای فقه جعفریی درحوزه احوال شخصی پیروانش ،درمحاکم بوسیله قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است،حال،این دست بالا کردن ویا نکردن ازجانب ما،چه اهمیت وارزشی میتواند داشته باشد؟» یکی ازوکلا شیعه مذهب درپاسخ وکیل مذکور گفت:« درست است که اجرای فقه جعفری درحوزه ی احوال شخصی پیروانش از جانب قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است،اما شما وکلاء با دست بالا کردن خویش،همین رسمیت بخشی قانون اساسی را تایید می نمایید!؟» این وکیل شیعه مذهب،از صلاحیت قانون اساسی وصلاحیت های وکلاء ولسی جرگه پاک درغغفلت قرارادارد ومتوجه نیست که وکیل،صلاحیت تایید ویارد مفاد مواد قانون اساسی راندارد وبرعکس وظیفه ی وکیل تبعیت ازمفاد مواد قانون اساسی می باشد. با توجه به توضیحاتی که تااین جا ارائه گردید،باعملی شدن مواد ذیل،فقه جعفری درحوزه احوال شخصی پیروانش،درمحاکم،مطابق بحکم قانون تطبیق می گردد: الف- شورای علماءشیعه افغانستان ،حدود صلاحیت قانونی خویش را دریافته وارد حوزه صلاحیت ارگانهای دولتی نگردد. تدوین پیش نویس قانون درحوزه صلاحیت قانونی شورای علماءشیعه افغانستان قرارندارد. ب- آن بخش از فقه جعفری که به احوال شخصیه پیروانش ارتباط می گیرد،ازجانب قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است.بدین معنی که هرگاه قضیه ی شخصیی دوفرد شیعه براساس فقه جعفری ومطابق به احکام قانون فیصله گردد به آن فیصله،ترتیب اثرداده می شود. ج- نحوه ی اجراءوتطبیق فقه جعفری درحوزه ی احوال شخصی پیروانش را،درمحاکم،قانون تعیین ومشخص می نماید. د- قسمت های مهم نحوه ی تطبیق فقه جعفری درحوزه ی احوال شخصی پیروانش،درمحاکم ،درقوانین نافذه ی کشور موجود است.مثالهای برای این مدعی،قبلا ذکر شد ونیازی به تکرار نیست. ه- واما موارد ی که درقسمت اجراء ونحوه ی تطبیق فقه جعفری درحوزه احوال شخصی پیروانش،درمحاکم،درقوانین نافذه ی کشوروجود ندارد،ستره محکمه مطابق صلاحیت قانونی خویش که درماده24 فقره دوم قانون تشکیل وصلاحیت محاکم قوه قضائیه جمهوری اسلامی افغانستان ذکر شده است پیشنهاد آنرا تهیه دیده جهت تصویب،توسط حکومت به پارلمان تقدیم می نماید. یکی ازمواردی که نحوه ی تطبیق واجرای آن درمحاکم ،درقوانین نافذه کشور نیامده است،آن مواردی است که مدعی ومدعی علیه،مقلد دومجتهد باشند وفتوای آندو مجتهد درمورد مدعی بها،اختلاف داشته باشد. ازآنجا که درگذشته ها فقه جعفری درقوانین اساسی افغانستان فاقد جایگاه معتبر قانونی بوده است، قضات،در محاکم،با موارد فوق الذکر،ابتلاء نداشته اند وقانون گذار،درافغانستان،خود رابامعضل آنچنانی،روبرو نمی دیده اند،تابرای حل آن تدبیر وچاره ای بیاندیشد. اما،حالاوضع با گذشته،فرق کرده است وماده«131» قانون اساسی جدید اجرای فقه جعفری را درحوزه احوال شخصی پیروانش،درمحاکم،به رسمیت شناخته است. این ماده ازقانون اساسی جدید،قضات را درمحاکم،باآن معضل مواجه می کند. تطبیق فقه جعفری درحوزه احوال شخصی پیروانش درمحاکم ،یک امر قانونی به حساب می آید ولی اجرای آن دربرخ موارد- آنطوری که مثال آورده شد- بامشکل روبرو شده است. ازجانب دیگر،اجرای فقه جعفری ومعضل ناشی ازنحوه اجرای آن،درحوزه ی امور قضایی قراردارد.مطابق ماده 24 وفقره دوم قانون تشکیلات وصلاحیت محاکم قوه قضائیه،تنها ستره محکمه وظیفه وصلاحیت دارد که این معضل راباپیشنهاد طرح قانون به شورای ملی ازطریق حکومت،آنرا حل نماید.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 15:17  توسط علی جان زاهدی
|
امروز هفتم اکتوبر سال 2009 است . در هفتم اکتوبر سال 2001 حمله ی نظامی آمریکا با همپیمانانش برخاک افغانستان ، به منظور ساقط نمودن رژیم گروه طالبان و به دست آوردن زنده یا مرده ی اسامه بن لادن رهبر گروه القاعده آغاز گردیده است . چهره ی اففانستان در قبل ا ز تهاجم نظامی آمریکا ، با مشخصات ذیل تصویر و شناخته می شد : 1 - افغانستان ، محل تربیت و صدور تروریست . 2 - افغانستان ، محل کشت ، تولید و صدور مواد مخدر 3 - افغانستان ، محل صدور سیل آوارگان . 4 - افغانستان ، کشوریکه مردمش در ترس و وحشت بسر می برند و جان ، مال ، آبرو و ناموس شان مورد تعرض افراد مسلح قرار می گیرد . 5 - افغانستان کشوری که دارای حکومت رسانه ای می باشد و عالم واقعیت از حکومت خبری نیست . 6 - افغانستان ، کشوری که مأموران حکومتی در بدل عملی که انجام می دهند از مراجعین پول دریافت می نمایند و مأمورین ، با مقوله ی بنام « مسئولیت» آشنائی ندارند . 7 - افغانستان ، کشوری که « قدرت » محور و معیار تعامل افراد و مجموعه های انسانی می باشد و از « حق » و « قانون » در تعاملات ، خبری نیست . 8 - افغانستان ، کشوری که مردم آن از افراد مسلح و تفنگ بدوش بیشترین وحشت و نفرت را در دل دارند .
در یک چنین وضعیتی که افغانستان برخوردار بود ، سازمان القاعده که رهبر آن در افغانستان پایگاه و حضور داشت اقدام به حمله در کشور آمریکا نموده و ساختمان وزارت دفاع و مرکز تجارت جهانی را هدف قرار داد . آمریکا در عکس العمل به این حمله ی القاعده ، از گروه طالبان در افغانستان خواست که اسامه بن لادن رهبر القاعده را دست بسته به دولت آمریکا تحویل دهد . اما ، رهبر گروه طالبان ملا عمر از پذیرفتن خواست حکومت آمریکا سرباز زد و دلیل آن را چنین بیان نمود : « افغان ها مهمان خود را از خانه ی خود تحویل دشمن وی نمی دهد . بعد از عدم دستیابی دولت آمریکا به خواسته ی خویش از راه های صلح آمیز ، دست به اقدام نظامی زد و به روز هفتم اکتوبر سال 2001 افغانستان را مورد حمله ی نظامی قرار داد .
آن روز ، ( هفتم اکتوبر سال 2001 ) آمریکا و متحدانش ، اهداف و توامندی های خود را در رابطه به تهاجم نظامی خویش به افغانستان چنین بر می شمردند : 1 - ما برای دستگیر نمودن اسامه بن لادن ، برچیدن پایگاه های القاعده از افغانستان ، اقدام به تهاجم نظامی کرده ایم . 2 - ما برای سرنگونی رژیم طالبان به افغانستان آمده ایم . 3 - ما برای برقراری صلح و دیموکراسی در افغانستان آمده ایم . 4 - ما بعد از خروج نیروهای نظامی شوروی ، افغان ها را بحال خود رها کردیم و این عمل ما یک اقدام غلط بود . ما بار دیگر افغانستان را در مواجهه با مشکلاتش تنها نمی گذاریم . 5 - ما از نظر نظامی آنقدر توانا هستیم که می توانیم بوسیله ی ماه واره های خویش ، افراد نظامی را از غیر نظامی در زمین از هم تشخیص داده ، حتی پلیت موترهای شان را بخوانیم و تشخیص دهیم . 6 - ما در عملیات خویش آنقدر دقیق عمل می نمائیم که اهداف ، وسایط و افراد نظامی را که در کنار وسایط و افراد غیر نظامی قرار دارند ، هدف قرار داده از بین می بریم ، بدون اینکه به منازل ، افراد و امکانات غیر نظامی اندک صدمه و خساره ای وارد گردد . بالاخره حمله علیه گروه طالبان در هفتم ماه اکتوبر سال 2001 بوسیله آمریکا و متحدانش آغاز شد . هواپیماهای جنگی از هوا و جبهه ی متحد شمال از زمین ، گروه طالبان را زیر فشار قرار دادند . موشک ها و بمب های خارجی ها اهداف نظامی را بدقت مورد حمله قرار می داد و از بین می برد، بدون اینکه بغیر نظامیان صدمه ای وارد گردد . مردم افغانستان بعد از شروع جنگ علیه رژیم کودتا واردوی سرخ ، برای نخستین بار شاهد آن بودند که سلاح ها هوشمندانه عمل می نمایند و در بین افراد و اهداف نظامی و غیر نظامی تفکیک قابل می شود . دقت هدفگیری تکنولوژی نظامی غربی نقل محافل و مجالس بود و هر کس در این زمینه ، داستان ها ئی را بیان می کرد و از ته دل بر سازندگان و استعمال کننده های آن سلاح ها آفرین گفته تحسین می کرد . گروه طالبان در زیر ضربات جنگ افزار نظامی آمریکا و متحدانش از قدرت برافتاد و افراد آن در بین مردم ، در دل کوه ها و دره ها ، بشکل پراکنده و خلع سلاح شده ، خود را مخفی کردند و جرج بوش رئیس جمهور آمریکا ، پایان جنگ علیه گروه طالبان را بصورت رسمی اعلام نمود . زمانی که نیروهای آمریکا و متحدانش از آسمان به زمین فرود آمدند ، اقدامات ذیل را در پیش گرفتند : 1 - با مردم عادی ازسر مهربرخورد می کردند و از دست اندازی به مال و ناموس آنها خود داری می نمودند . مردم برای نخستین بار با چشم سر مشاهده می کردند که افراد مسلح ، لزوما مردم آزار و غارتگر نیستند . 2 - در جایی که انفجاری صورت می گرفت و بر اثر آن خساراتی متوجه مردم می شد ، نیروهای نظامی غربی ، اقدام به پرداخت خسارت می نمود . 3 – بگاهیکه حادثه ی ترافیکی پیش می آمد که نیروهای نظامی در آن مقر شناخته می شد ، آنها ، هم اقدام به جبران خسارت می کرد و معذرت خواهی می نمود . 4 - کاروانهای نظامی غربی در حین گشت و گذار و یا عبور از منطقه ای ، نه تنها موجبات ازار و اذیت مردم را فراهم نمی کردند بلکه اقدام به حمایت ودستگیری از افراد درمانده و راه مانده نیز می کردند . 5 - و ... از افراد وابسته به گروه طالبان ، القاعده و متهم به تروریست بودن که بگذریم ، باقی مردم با نیروهای آمریکا و متحدانش احساس دوستی و همبستگی می کردند ، از صدمات وارده بر آنها اندهگین می شدند و از موفقیت ها ی شان خورسند . آمریکا و متحدانش از سقوط سریع طالبان و همنوائی مردم افغانستان ، درس مناسبی را نگرفتند و به گمراهی گرفتار آمدند . آنها می پنداشتند که فوق العاده قوی هستند ، بگونه ائی گروه طالبان را یارای قد برافراشتن و ضربه زدن نیست و مردم افغانستان مستحق برخورد انسانی نبود ه ، جلب نظر و قلوب شان ضروری نمی باشد . از این رو ، آمریکائیان و متحدانش ، اقدامات ذیل را روی دست گرفتند : 1 - از بقایای گروه طالبان حمایت نموده ، از آنها علیه عناصر ذی نفوذ ملی و منطقه ای استفاده بعمل آوردند . این استفاده و حمایت تا آنجا آشکار و گسترده بود که در افغانستان در مورد انواع طالب ، این نظریه شکل گرفت : طالبان بر سه نوع اند :
الف - طالبان اصلی : کار طالبان اصلی ، انجام دادن عملیات انتحاری بر ضد نیروهای خارجی می باشد . ب - طالبان پاکستانی : پیشه ی طالبان پاکستانی ، تخریب کلینیک ها ، آتش زدن مکتب ها ، ویران نمودن پل ها و پل چک ها است و هیچگاهی به کشتن نیروهای نظامی خارجی اقدام نمی کنند . ج - طالبان آمریکائی : طالبان آمریکائی با نیروهای خارجی دوست اند و بکار تخریب هم نمی پردازند و یا کم می پردازند . اما با افراد با نفوذ و شخصیت های ملی ، سخت عناد می ورزند و کارشان کشتن اینگونه افراد می باشد . 2 - صحنه های زیادی گزارش می شد که نیروهای کمین گروه طالبان ،فقط به نیروهای افغانی - بويژه پولیس ملی حمله ور می شدند و از تعرض بر قطارهای نظامی غربی که در حال عبور بودند ، خودداری می کردند . گویا در بین افراد گروه طالبان و نیروهای آمریکائی و متحدانش ، نوع آتش بس برقرار بود .
3 - خبر اکمال نیروهای گروه طالبان از جانب نیروهای غربی ، یک خبری در سطح تواتر بود که از مردم عادی گرفته ، تا صاحب منصبان پولیس و اردو ، از آن صحبت می کردند ، این گزارش ها بحدی جدی بود که فریاد اعتراض و کلا پارلمان را نیز بلند کرد . 4 - عکس افراد مشخص از افراد طالبان ، به منظور دستگیر نمودنش به پولیس ملی از طرف نیروهای پی آر تی سپرده می باشد و حتی برای دستگیر نمودن آن جوائز ی نیز وعده داده می شد اما بمحض اینکه فرد مورد نظر دستگیر شده و به نیروهای پی آر تی تحویل داده می شد ، دوباره ازاد می گردید ، وقتی از علت آزادی فرد دستگیر شده و دستگیری وی پرسش بعمل می آمد ، گفته می شد : هر دو عمل ، به دستور مقامات بالا صورت گرفته و شما حق چون و چرا کردن را ندارید . 5 - آمریکائیان و متحدانش ، با شیوه های مختلف از شکل گیری نیرومند پولیس و اردوی افغانستان ، به صورت ذیل جلوگیری می کردند :
الف : در کمیت افراد اردو و پولیس ، ضرورت ها و نیازمندی های وضعیت جنگی افغانستان را در نظر نمی گرفتند و خیال می کردند امنیت افغانستان به کمتر از اردو و پولیس دو صد هزار نفری تامین می شود . استدلال ها و تقاضا های مقامات افغانی مبنی بر نا چیز بودن این تعداد ، هرگز شنیده نمی شد . ب - کمیت و کیفیت اسلحه ای که اردو و پولیس با آن تجهیز می شد ، بسیار پائین بود بقسمیکه سوق دادن افراد اردو و پولیس در میدان های جنگ با آن اسلحه ، حکم فرستادن آنها به سلاخ خانه را داشت . ج - از فرماندهان پولیس و اردو بارها و بارها شنیده می شد که جان سربازان اردو و پولیس برای خارجی ها اهمیت ندارد و در زمانی که جنگ آغاز می شود ، خارجی ها هرگزبه حمایت سربازان افغانی نمی شتابند ، مگر اینکه سربازان خارجی مستقیما مورد هدف قرار گرفته ، کشته ، یا زخمی شوند ، آنگاه است که سلاح های ثقیل سربازان خارجی بکار می افتد و طیاره های شان ، در آسمان منطقه ی جنگ به پرواز در می آید . د - سلب صلاحیت مقامات افغانی در قسمت توزیع امکانات و تدارکات نظامی ، برای افراد اردوو پولیس در حال جنگ ، وضع در این قسمت بقدری مصیبتبار بود که منابع موثق از حامد کرزی رئیس جمهور چنین نقل می کنند : نیروهای در حال جنگ پولیس در هلمند ، با من در تماس شده از قلت مهمات جنگی شکایت نموده ، از من خواهان کمک شد . من به وزیر دفاع تماس تلفنی برقرار کرده دستور انتقال ده هزار فیر مرمی را برای نیروهای در حال جنگ در هلمند صادر کردم . یک - دو روز از این مساله گذشت و باز صدای استمداد آن نیروها بلند شد و من ، این بار وزیر دفاع را تلفنی مورد عتاب قرار دادم که چرا در اجرای وظائف خویش کوتاهی نموده سربازان در حال جنگ را اکمال نمی نمائید ؟ وزیر دفاع در مکالمه ی تلفنی چیزی نگفت اما یاد آور شد که حضور را مساله ی عدم اکمال را توضیح خواهد داد . دیری نگذشت که وزیر دفاع به دفتر کارم حاضر شده علت عدم ارسال مهمات به هلمند را برایم چنین توضیح داد : « دیپوها در اختیار خارجی ها قرار دارد و آنها اجازه ی خارج ساختن مهمات و فرستادن آن را برای سربازان در حال جنگ برای ما نمی دهند »!؟
6 - عدم توجه به خواست و تحلیل مقامات افغانی ، یکی دیگر از مشخصات برخورد آمریکائیان با پدیده ائی بنام « مبارزه با تروریزم در افغانستان » بود . مقامات افغانی و بويژه اقای حامد کرزی رئیس جمهور ، بارها و بارها ، اعلام کردند که محل تربیت و صدور تروریزم در کشور پاکستان قرار دارد و از آمریکائیان خواستند که نوک پیکان مبارزه با تروریزم را متوجه پاکستان نمایند و تاکید کردند که تا زمانیکه خاک پاکستان پایگاه امنی برای تربیت و صدر تروریست به افغانستان باشد ، مبارزه با تروریزم در افغانستان ، فاقد نتیجه خواهد بود . بی توجهی مقامات آمریکا و متحدانش در این زمینه آنقدر ادامه یافت که خاک کشور پاکستان ، بر اثر عملیات تروریستی ترورستان مستقر در آن کشور به لرزه در آمد و مطبوعات بین المللی سخن از سقوط پاکستان در کام القاعده و تروریستان همکار و هم پیمانان آنان به میان آورد . 7- آمریکاومتحدانش مبارزه با طالبان والقاعده را یک امرخاتمه یافته شده تلقی کرده ،اهانت به معتقدات ومقدسات مردم افغانستان رادرخارج داخل افغانستان،شروع کردند. اهانت به قرآن کریم درآمریکا،اهانت به پیامبر اسلام درکشور دانمارک واهانت به اسلام ومسلمین درتایلند،از تاخت وتاز های بسیار بارزغربیان برمسلمانان واز جنله مردم افغانستان به حساب می آید.درداخلافغانستان ،غربیان کلمه طیبه رابرروی توپ فوتبال چاپ کرده،آنتوپ هارا ازهوا برفراز بعض از شهرهای افغانستان،بنام«هدیه به ورزشکاران»فروریختند،تاکلمه طیبه که مقدس ترین چیزبرای مسلمانان بحساب می آید با سر پای فوتبالستان لگد مال شود. از جانب دیگر، غربیان تجت عنوان «آزادی بیان» از هتاکیها وحرمت شکنیهای بعض از قلم بدستان وترویج فرهنگ ابتذالفبی بند وباری ،بی عفتی و...از تلویزیون های مخالف بافرهنگ واخلاق دینی،حمایت بسیار جدی وقاطعی بعمل آوردند. 8- آمریکاومتحدانش،درکنار ادعای مبارزه با تروریزم درافانستان،ادعای حمایت از«دول قانونی افغانستان» را نیزشعار میدادند. این دولتی که غربیان حمایت ازآنرا وجیبه ی قانونی خویش اعلام کردند،غرق درفساد،قانون شکنی،رشوه خواری ومردم آزاری بود.حامیان غربی این دولت درجهت تصلاح وکار آمدشدن آن هیچ تلاش نکردند وهیچ عکس العمل از خود نشان ندادند وحتی به تهدید مفسدین دولتی هم نپرداختند ودرجائی که دربین یاغیاندولتی ومردم تصادم پیش آمد نیروهای نطامی آمریکا ومتحدانش،بشدت ازیاغیان جانبداری کردند. 9- سلاح های دقیق وهوشمند آمریکاومتحدانش،دقت وهوشمندی خود را ازدست دادوبسان سلاح های کشورهای بسیار عقب افتاده ونیرهای چریک عمل نموده نیروهای طالب ومردم غیر نطامی را ییک جاهدف قرارداده ازپا درآوردوحتی آمار تلفات غیر نظامی به چند برابر نیروهای طالب ،بالا رفت. هدف قرار گرفتن قریه جات وخانه های مردم آنقدرزیاد بوده واست که مؤسسه ی عفوبین ملل،حقوق بشرو...زبان به اعتراض گشودوهر روزه بهنیروهای غربی درزمینه کشتار غیر نظامیان هوشدار داده،اظهار نگرانی مینمایند. 10- سربازان آمریکا ومتحدانش درآاز ورود به خاک افغانستان، از اسلحه شان بطورعاقلانه ومسؤلانه استفاده کرده موجبات آزاروازیت ،تحقیر وتوهین مردم رافراهم نمی آوردند،بعد ازگذشت اندک زمانی،به آزار وتحقیرمردم پرداخته ومی پردازند. زنانی که قطارهای نظامی غربیها درجاده حرکت می کنند،موتر وانهای افغانی که از جانب مقابل درحرکت می باشند،بامشاهده آنها مجبوراند،درفاصله ی یک کلیومتر ازجاده خارج شده توقف نمایند وتوقف خویش راتازمانی ادامه دهند که قطارنظامی از برابر آنها عبورکرده فاصله بگیرد. وسایط زرهی،زمانی که درمحاذ موترهاتوقف داده شده ی غیرنظامی می رسند،میل اسلحه خویش رابه سمت آنها نشانه میروند ودست به ماشه ودرحال فیر،اخذ موقع مینمایند. احذ موقعازجانب نیروهای نظامی ومتخدانش،برای مردم غیر نظامی،هم تهدید حساب میشود وهم تحقیر،وموجبات نقرت وانزجارمردم را ازنیروهای خارجی فراهم می آورد. به همین خاطراست،زمانی که وسائط نقلیه ی نیروهای خارجی ظاهر میشود،مسافران میگویند:«سگ ها آمد»! تهدید ،تحقیر وآزاردادن نظامیان خارجی مواردی دیگری هم دارد که به قسمتی ازآنها به شرح ذیل پرداخته می شود: الف- درهرجایی که نیروهای نظامی خارجی پایگاه دارند ویا موقتا مستقر می شوند،شبانه بزور وارد خانه های مردم شده وبااهالی خانه بنای بد رفتاری را می گذارند. این بدرفتاریها انواع واقسامی دارد که قلم ازنگاشتن آن شرم دارد به این خاطراست، مردم مناطقی که بانیروهای خارجی سروکار پیدامی کنند،ترجیح میدهند کوچ نموده بجاهای دیگر بروند. ب- زمانی که کاروانهای خارجی درمسیر های عمومی خارج از شهرتوقف می نمایند،جده را به روی ترافیک می بندد ومردم محبور می شوند ازجاده خارج شده ازطریق راه های فرعی ،پیاده رو حتی بیراهه،خودراازچنگ نیروهای خارجی نجات داده طی طریق نمایند. آقای حامدکرزی رئیس جمهور افغانستان،درکمپاین انتخاباتی خویش،ازساخته شدنهزاران کلیومترسرک اسفالت شده سخن گفت وبه آن بالید ولی به این سوال که آیا مردم افغانستان توان وامکان استفاده ی آزادانه وبدون هراس ازاین سرک هارادارند؟ هرگز جواب نداد.ساخته شدن هزاران کلیومتر سرک اسفالت شده درافغانستان یک واقعیت است ولی اینکه استفاده ی آزادانه وبصورت امن،ازآن برای مردم افغانستان میسر نم باشد،نیز یک واقعیت می باشد! ج- نیورهای نظامی آمریکا ومتخدانی درافغانستان،حین حرکت درسطح شهر های افغانستان،کمتر ازمقررات ترافیکی تبعیت مینمایند وبرخورد شان باافانها دراین استفده از معابر،بسیاربسیار قلدور مأبانه می باشد وحتی گاهی اتفاق افتاده است که وسائط زرهی آیساف بازیر گرفتن موتر های درحال حرکت افغانها،راه خود راباز نموده اند.اینگونه برخورد،چیزی است که حتی از نیروهای اشغال گر شوروی سابق وارتش سرخ نیز سرنزده بود. این گونه برخورد آمریکائیان، غرورافغانهارابشدت تمام جریحه دار می نمایند. نتیجه: حاصل ونتیجه ی آنچه تااکنون گفته آمدیم چنین خلاصه می شود: 1- نیروهای آمریکاومتخدانش درهنگام ورود به افغانستان،درتعامل با مردم رعایت منطق را نموده حمایت آنراجلب کردند وگروه طالبان درقالب دولت بهسختی شکست خوردندوچون قطرات آب،درکوه ها ودربین مردم فرورفته ناپدید شدند. 2- بعد ازشکست طالبان درقالب دولت ونا پدید شدن آنها،نظر آمریکا ومتحدانش درمورد کروه طالبان عوش شد وآمریکادراین مرحله،با گروه طالبان به حیث دشمن معامله نکردند بلکه از گروه طالبان بحیث عامل فشار برمردم افغانستان اتفاده نمودند. 3- بگاهیکه نظر وبرخورد آمریکائیان با طالبان تغغییر کرد،تعامل شان بامردم افغانستان را نپرسید ومورد توجه قرار ندادند. 4- دردوره ی که آمریکا ئیان،بگونه ای که دربالا گفته شد عمل می کردند،دوپدیده رخ داد وآرام آرام قوت گرفت وآندو عبارت بودند از: الف- قوی شدن گروه طالبان وگسترده شدن دامنه ی عملیات آنها دربیشتر قسمت های افغانستان. ب- تغییر نظر وذهنیت مردم افغانستان نسبت به نیروهای خارجی مستقر درکشور افغانستان.مردمبطور بیست وچهار ساعته نحوه ی عملکرد نیرو های خارج ی را باپوست،گوشت واستخوان خویش لمس واحساس می کردند واگر توان نشان دادن عکس العمل فیزیکی را دربرابر اقدامات آمریکائیان نداشتند،روحا از آنها فاصله می گرفتند وحتی عواطف همدردی خویش را نثار طالبان می کردند هرچند که ازگروه طالبان نیز خاطره ی خوشی درحافظه نداشتند که درنتیجه ازباز گشت مجدد آنها درقدرت،به سختی هراس دارند. 5- حال که درماه اکتوبرسال2009 قرار داریم وجنگ آمریکا ومتخدانش درافغانستان وارد نهمین سال خود می شود ،سخن از شکست قوای ناتو از گروه طالبان درمیان است وزمزمه می شود. درحال حاضر چند مطلب سرخط مطالب مربوط به افغانستان دررسانه هاقرار دارد: - حمایت افکار عمومی درغرب ازجتگ درافغانستان بشدت سیر نزولی می پیماید. - مردم بعض از کشورها درغرب خواهان بازگشت سربازان شان از افغانستان شده اند. - آمریکا مشغول تغییر استراتژی خود درجنگ با طالبان درافغانستان است - یکی از جنرالان بلند پایه آمریکا درافغانستان(مک کرستال) خواهان اعزام چهل هزار سر باز اضافی در افغانستان شده است واحطارداده است که:اگر نیروهای اضافی به افغانستان فرستاده نشود ،شکست درجنگ افغانستان قطعی می باشد. - یکی از راه های موفقیت درجنگ،تقویت اردوپولیس افغانستان است. گرفتار آمدن آمریکا ومتحدانش درجنگ افغانستان،به این سر نوشت اسفبار،نتیجه ی بی اعتنائی آنها به ملت ودولت مردان افغانستان است وهر گاه رئیس جمهوراوباما دراستراتژی جدیدخویش،توجه به ملت ودولت افغانستان را درمتن قراردادندهد،شکست شان درجنگ،با تروریزم درافغانستان قطعی خواهد بود وآنگاه است که با تروریستان درخیابان های گل کاری شده ودر کنار آسمان خراش های خود شان بجنگند.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 15:4  توسط علی جان زاهدی
|
در بین ابتدا وانتها ی فراز های دعا سحر تناقض نیست
ماه رمضان،ماه خدا ومهمان شدن انسان بر سفره ی خدا است. یکی ازاعمال مورد توجه فرد وجمع روزه دار،دعا کردن درطول شب وروز می باشد،بهمین خاطر پیشوایان معصوم دین (ع) برای بخش های از شب وروز،دعا های مخصوصی را انشاء نموده اند ،بعنوان مثال روزها ی ماه رمضان،دعا ها ی ویژه دارد،شب ها،دعاهای ویژه ی خودرا وسحرهای ماه رمضان دعاهای مخصوص بخودرا. یکی ازاین دعا های مخصوص که درسحرهای ماه رمضان خوانده می شود،دعاء«سحر»است. این دعا از آهنگ ونظم خاص برخوردارمی باشد وبا این فراز،شروع می شود: اللهم إنی اسئلک من بهائک بابهاه وکل بهائک بهئی اللهم إنی اسئلک ببهائک کله. خدایا!من از تو،روشنی فروزان ترت را می خواهم.همه ی روشنی توفروزان است. بار خدایا! تمامی روشنیت را زتو میخواهم. باقی فرازها به همین شیوه وآهنگ می باشد که متعلق سوال درابتداءبه صیغه اسم تفضیل ودروسط فرازبه صورت صفت بیان شده است ودر أخیر فراز،همه موارد وافرادمتعلق سوال بصورت کلی درآمده ومورد درخواست قرارگرفته است. این تنوع تعبیر درباره ی شیء مورد سوال،یکی از دانشمندان نامی کشوررابرآن داشته است که بگوید،دربین ابتداءوانتهاء فرازهای این دعای مبارک تناقض وجود دارد،زیرا،درابتداء،شی مورد درخواست،بصورت صیغه افعل التفضیل ودرانتها بصورت کلی مطرح شده است. اگر نظرآن دانشمند نامی رابدرستی ودقت،طرح وتوضیح داده توانسته باشم،اینک وضعیت واقعی فرازهای موردنظر راتوضیح میدهم وخواهیم دید که دربین ابتداءوانتهاء فرازهای دعای مبارک«سحر» هیچگونه تناقضی وجودندارد. دردعای مبارک «سحر» که بناءبه گفته ی امام رضا(ع) از انشاآت امام محمد باقر(ع)،می باشد دعا کننده دردو موقعیت قراردارد ومتناسب باموقعیت خویش دوگونه سخن می گوید.آن دوموقعیت عبارت انداز: الف- موقعیت عادی وخاکی، ب- موقعیت فراتراز موقعیت عادی وخاکی،. فرد وجمع دعاکنند ای که درموقعیت عادی وخاکی قراردارد،امور واشیاءرابصورت نسبی می نگرند واحساس می کنند درعالم ،مقوله ی «روشنی» ازنظر شدت وضعف،رنگ وابعاد،مکان وزمان ،فراز وفرود،جهت و... بصورتهای مختلف ومتفاوتی وجود دارد . موجودیت این تفاوت ها موجب می شود که بیننده ویا دعاکننده،مقوله ی روشنی رادسته وطبقه بندی نماید وهریک را درجای خاص خود قراردهد.این دسته بندی وجای دادن هر فرد ومصادیق درجای خود،سبب می شود که بعض افراد مصادیق ،نسبت به بعض دیگر ازصفت برتر وافزون تر،برخوردارشود. ازجانب دیگر،جوهرانسان،موجودبرترو بهتر طلب است وبگاهیکه طلب فردومصداق«برتر»و«بهتر» یک کلی میسر باشد،به فرد ومصداق «فروتر»و«بدتر»توجه نکرده وقناعت نمی ورزد. این است که فردوجمع دعاگر،حسب اقتضاءموقعیت خویش،درقدم نخست،روشنی خداوند رامتعدد می بینند وودرقدم دوم ،آن شیءمتعددرا برخورداراز مراتب عادی،عالی واعلا میپندارند؛وبه این ترتیب وقتی سوال از«بهاء» خداوندبمیان می آورد فرد ومصداق اعلای «بهاء»را مورد مطالبه قرار می دهد. وقتی فرد وجمع دعا کننده،از طریق تصفیه باطن اوج می گیرند وازوضعیت عادی وخاکی خارج می شوند،مصادیق وافراد مورد سوال «بهاء»را بصورت مصادیق یک«کلی»وبه صورت افراد یک«مجموعه» مشاهده می نمایند وبه این ترتیب ازوضعیت«نسبی گرایی» بیرون آمده،یک چیز را مشاهده می کنند.اینجاست که زمان ومکان رنگ می بازد ورنگها به بی رنگی تبدیل می شود وجهات چند گانه نیز از نقش بازی کردن درجهت ایجاد تکثر بازمی ماند ومراتب،به یکمرتبه جای خود را عوض می نماید. فردوجمع دعا کننده درآغاز نسبی اندیش ونسبی خواه است،به این خاطر خواهان عنصر«برتر»افراد کلی می باشد. اما همینکه ازموقعیت نسبی اندیشی خارج گردید وتمامی عناصر ومصادیق کلی رادریک سطح از کمال وبرتری مشاهده کرد،ازگزینش فردی ودون فرد دیگر ومصداقی دون مصداق دیگر باز می ماند وبهتر آن میداند وراه چاره رادراین می بیند که همه افراد وتمامی مصادیق را یک جا بخواهد. درتمامی فرازهای دعاءمبارک دومورد درخواست مطرح است که این دومورد درخواست ،برخاسته از دوموقعیت ودو نوع ارز یابی نشأت می کند وهر دو درخواست هریک مربوط به جهان خاص خود می باشد. از اینکه فرد وجمع دعا کننده،درمرتبه ی اول خواست خویش را با تعبیر افعل التفضیل،با خدایش درمیان می گذارد،معلوم می شود که درعالم خاکی حضور دارد،چون تنها درعالم خاکی است که امور نسبی می باشند ودریک سطح قرارندارند. واما اززمانیکه افراد ومصادیق کلی را دریک سطح مشاهده نمود نسبیت از میان برمی خیزد وصدای فرد وجمع دعاکنننده بلند می شود که برتروفروتری وجود ندارد،نشان میدهد که درموقعیت دعا کنند ه تغییر وتحولی ایجاد شده ودعا کننده دروضعیتی قراردارد که همه ی افرادومصادیق کلی مورد سوال ودرخواست را دریک سطح ومرتبه می بیند وبه این خاطر است که تمامی افرادومصادیق کلی مورد سوال را می خواهد وبه یک فرد ویا یک مصداقش قانع نیست. بنابرتوضیح ارائه شده بگاهی که دعا کننده درعالم خاکی وعادی قراردارد،دیدگاهش ناقص است وآنچه را که از افراد ومصادیق کلیات مطالبه دارد،بعض افراد ومصادیق می باشد وبه همان قانع بوده ظرفیت وجودیش به همان بعض ،لبریز می گردد.وامازمانیکه موقعیت فرد وجمع دعا کننده تغییر کرد وقرب حاصل گردید،ظرفیتش توسعه می یابد که به یک فرد وچند مصداق آن قناعت نکرده همه ی افراد ومصادیق را بطور یکجا وبه صورت یک بسته مطالبه مینماید. سیر فرد وجمع دعاکننده دردعای سحر شبیه سیر حضرت ابراهیم (ع)است.آنطوری که قرآن کریم درسوره انعام آیات76-87 بیان می کند ،حضرت ابراهیم(ع) نیز درآغاز کار متوجه وشفته ی ستاره می شود بعد با طلوع ماه تابان توجه خویش را از ستاره بر گرفته به ماه تابان توجه وتمرکز بخرج میدهد وآنگاه که خورشید طالع می شود،حضرتش به آن توجه می نماید ودرنهایت با فریاد«إنی بریء مماتشرکون» تمامی موجودات ماسوالله راازدائره ی توجه خویش بیرون می ریزد وتمامی افرادومصادق کلی«آفلین» وزوال پذیر را شاَیسته ربوبیت وتوجه عابدانه ،به آن،نمیداند. علي جان زاهدي
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 16:52  توسط علی جان زاهدی
|
|
|